آن وقت چاره ندارند به غير از آن كه اعتراف نمايند به گنگى ، و كاشكى زبان نمىداشتند و اين قسم نامربوطها را نمىگفتند .
اما بعد از آن كه ديگر جواب نمىتوانند داد ، چون حيوانات صامت مىشوند و هر چند حرف بزنى و جواب طلب نمايى ، هيچ نمىگويند و اگر آن شخص يكى از پيران ايشان است كه در مراتب كفر خود را بالاتر از ديگران مىداند ، ميان خرقه صدايى خواهد كرد كه من و اصل شدهام تو نمىفهمى . مرا به حال خود بگذار كه ذكر خفى مىكنم . چون تو جاهلى ، اين سر را نمىفهمى ؛ اما چون ديد ، تو به تنگ آمدهاى لعن بر او كردى و رفتنى ، همينكه ميدان را خالى ديد ، خرقه را از خود دور كرده ، كوچك ابدال خود را كه وجاهتى دارد و به اعتقاد خود از براى تقويت روح او را نگاه داشته است ، مىطلبد و به او مىگويد كه ، برو و در اطراف بقعه نظر كن كه مبادا كسى از اين جاهلان باشد . و چون كوچك ابدال بر مىگردد و پير خود را خاطر جمع مىكند ، به او مىگويد كه ، بيار نان و حلوا يا مرغ بريان يا كباب را كه گفته بودم حاضر كنى تا بخوريم . كوچك ابدال در زير زمين يا گنجينه را باز كرده ، آن لقمهها را براى پير حاضر مىكند و پير نشسته از قرار واقع شكم را پر مىكند و در نزديك سير شدن ، كوچك ابدال را طلب مىكند و مىگويد كه ، بنشين و بخور .
كوچك ابدال شروع مىكند به خوردن . و چون مىبيند كه پير را با او سر شفقتى هست ، از او پرسد كه ، هرگاه شما مريدان خود را مىفرماييد كه روزه بگيرند و ترك لذّات نفسانى بكنند ، چرا شما موافق فرمودهء خود بجا نمىآيد ، خود از نعمتها مىخوريد و به من نيز مىدهى ؟ در جواب مىگويد كه من و اصل شدهام . رياضتها از من ساقط گرديده ، اما مريدان چون هنوز كامل نگشتهاند و مرتبهء وصول مرا بهم نرسانيدهاند ، بدين جهت ايشان را رياضت بايد كشيد و من كه در برابر ايشان چيزى نمىخورم از قبيل تقيه است ، اما چون تو نظر كردهء منى ، قابليت به تو دادهام و تو را صاحب سرّ خود كردهام و احتياج به رياضت ندارى . به اين تزاوير ، پير حيلهگر كوچك ابدال را فدوى خود كرده آنچه مدعاى اوست از او حاصل مىكند .
و اگر گويند كه اين اطوار پيران صوفيه از كجا بلد شدهاى كه پندارى كه صدسال صوفى بودهاى ؟ جواب آن است كه ميان پادرىگرى و پيرى تفاوتى نيست ، زيرا كه همه از [ يك ] كاسه آب خوردهاند و من كه خود مدتى پادرى و پير بودهام مريدان داشتم ، دقائق و رموزى كه پيران با مريدان هست ، همه را مىدانم . و غرض از اظهار اين معنا ، از براى آن است كه شايد از ترك كردن كمترين پادرىگرى را پيران صوفيه متنبّه گشته دست از جهل پيرى بردارند و به واسطهء اسلام جوان گردند . و چنانچه من حالا ردّ بر دين نصارا مىنويسم و اميدوارم كه جماعتى كه در آن وقت مريدان من بودند ببينند و بخوانند و چون ببينند كه
صفويه در عرصه دين ، فرهنگ و سياست ( فارسى ) — صفحة 670
مساهمون: الشيخ رسول جعفريان
ص٦٧٠