تخطي إلى المحتوى الرئيسي

صفويه در عرصه دين ، فرهنگ و سياست ( فارسى ) — صفحة 669

مساهمون:

ص٦٦٩
همه يك خدا مىشوند ، همچنان كه دريا وقتى كه آرميده است و طوفانى نيست ، همه يك درياست و همين‌كه طوفان آمد و به تلاطم در مىآيد ، موجهاى بىشمار در او بهم مىرسد . بعضى بزرگ و بعضى كوچك و با هم اختلاف دارند ، اما وقتى طوفان ايستاد و تلاطم بر طرف شد ، همه موجهاى مختلف كه ديده مىشدند به همان دريا برگشته يكى مىشوند . اين بعينه همان مثلى است كه حالا جماعت صوفيهء اين امت ، جاهلان را به آن فريب مىدهند اما با مثل نصارا كه در باب ثلاثه مىآورند نيز مشابهت تمام دارد ، چرا كه نصارا در باب اثبات ثلاثه ، مثل مىآورند كه ثلاثه مثل پارچه‌اى است كه او را سه‌تا كرده باشى . وقتى كه او را با آن تاه ملاحظه كنى سه پارچه مىنمايد ، اما چون از هم واشد آن سه تاه ، به يك پارچه برمىگردد . و از قبيل شمع روشن است كه در او موم و پنبه و آتش مىباشد كه سه چيز است ، اما يك شمع است . همچنين خدا سه تشخّص دارد ، تشخص پدرى و پسرى و روح القدسى . اما همه يك ذات است . و چون مثل آن صوفيان و صوفيان اين امّت و نصارا هر سه يك نحو است ، معلوم مىگردد كه ايشان در اعتقاد با هم موافق و از يك‌راه به چاه گمراهى فرورفته‌اند . و اگر چنانچه اين صوفيان يا آن صوفيان قديم ، بپرسند كه موافق عقل كى مىتوان جسمانى را مثل از براى شناخت مجرّد آوردن و چون نتيجه درست حاصل مىشود با وجود آن كه خودشان اتفاق دارند كه در ميان مخلوقات ذات الهى مثلى و شبيهى ندارد و او را نمىتوان ديد و به كنه نمىتوان شناخت ، پس هرگاه ذات آن سبحانه و تعالى به كنه شناخته نتواند شد ، اين مثل پوچ و نامربوطها كه صوفيه مىگويند هيچ صورتى ندارد و از براى همين او را اختراع كرده‌اند كه جاهلان بيچاره را فريب بدهند . اما به اينجا كه مىرسد همان جوابى كه نصارا در باب ثلاثه مىگفتند ، ايشان نيز چون با نصارا برادرند ، همان جواب را مىگويند كه اين اعتقاد سرّى است كه تا او را كسى قبول نكند و رياضت‌ها نكشد نمىتواند يافت . و اگر مبالغه در اين باب كنى و بگويى كه چون من هنوز رياضت نكشيده‌ام اگر آن سرّ را نيابم ، مىتواند بود ، اما شما كه رياضتها كشيده‌ايد و به آن مرتبه كه ادعا مىكنيد و اصل شده‌ايد البته اين سرّ را يافته خواهيد بود ، چه مىشود كه او را به من خاطرنشان كنيد . در اينجا كه گلوى ايشان گرفته شده ، جواب مىگويند كه ، اين سر مطلقا گفتنى نيست ؛ بايد به قلب قبول كرد نه در باب او سخن گفت . زيرا كه ، همين‌كه در باب او سخن گفته شود ، نمىشود كه كفر گفته نشود ، كه هركس بشنود لابد است كه اين كس را لعن كند . و اگر ايستادگى كرده با ايشان بگويى كه ، خداى تعالى زبان را خلق كرده از براى اين كه دليل ذهن باشد و انسان اظهار ما فى الضمير خود را به آن تواند كرد و به غير تواند فهمانيد ،