او را دو القنا نام كرد و همچنين فرزندان چوپيتر و آن برادران ديگر ، خدايان گفته مىشدند . « 1 »
چنانچه گفتيم كه هركس در هر فنى ماهر مىشد ، بعد از فوت ، او را داخل خدايان كامل مىشمردند و اعتقاد داشتند كه گاهى زنان دنيا ، پسند ايشان مىافتاد و با ايشان جماع مىكردند و فرزندان بهم مىرسانيدند و اين فرزندان چون كه خدايى به ايشان منتقل مىشد ، اين است كه عالم در فنى مىشدهاند ، لذا هر ماهر در هر فنى را بعد از فوت ، خداى كامل مىدانستند و سيسرو كه يكى از بزرگان صوفيه يونان است ، نقل مىكند كه ، جماعتى گمراهشده ، چوپيتر خداى بزرگ را سه مىدانستهاند كه به يك اسم چوپيتر ناميده مىشدهاند و به خدايان ديگر اين اعتقاد نداشته خود را تيالجى
theologue
مىناميدند ، يعنى سهپرست .
وسيسرو اين را به عنوان شكوه و سرزنش بر آن جماعت نقل مىكند و اين همان شكوهايست كه صوفيان اسلام قائلين به وحدت موجود از نصارا كه به سه خدا قائلند مىكنند ، يعنى كه چرا در زير اسم يك خدا ، سه خدا مندرج مىنامند ؛ مثل آن جماعت كه در زير اسم چوپيتر سه خدا مىدانستهاند و مىپرستيدهاند و چرا بخل مىورزند و به خداى ديگران قائل نيستند و همچنان كه در آن زمان ، هركس چوپيتر را سه خدا مىدانست و چون سهپرست بود او را تيالج مىگفتند ، امروز نيز در ميان نصارا مشهور است كه هركس به ثلاثه قائل است او را تيالج مىنامند .
و مخفى نماناد كه هر يكى از پيران صوفيه مىگويد كه ، اگر نصارا در اين سه خدا توقف نمىكردند ، ما را با ايشان هيچ نزاعى نبود بلكه ايشان را خوب مىدانستيم ، اما توقف در سه خدا كردن صورت ندارد ، بلكه مىبايد گفت كه همه چيز خداست ، اما به تفاوت خداوندى ، به اين نحو كه در بعضى خدايى شديدتر و در بعضى ضعيفتر مىباشد و اين است كه آن خدايى كه خداوندى در او قوىتر است تسلط زيادى بهم مىرساند ، مثل پادشاهان و ارباب استيلاء و امثال اينها . و اگر نه قبل از آمدن به دنيا همه يك خدا بودهاند و در بازگشت نيز
هامش
( 1 ) . افسانههاى يونانى متفاوت نقل شده است . افسانهاى كه مؤلف در متن آورده و مربوط به زئوس يا چوپيتر ، معروفترين و بزرگترين خداى يونان است ، در منابع به تفصيل و البته با اختلافاتى آمده است .
اورانوس خداى آسمان به دست فرزندش كرونوس ( سطورناى مؤلف بالا ) خداى زمين با داس قطعهقطعه مىشود و در همان حال به او مىگويد كه به دست پسرانش زندانى خواهد شد . او براى رهايى از اين خطر ، هر فرزندى كه از او متولد مىشود ، او را مىخورد . رئا همسر كرودس كه شاهد خورده شدن فرزندان است ، آخرين فرزند خود زئوس را به جزيرهء كرت واقع در درياى مديترانه مىبرد . پس از بلوغ ، گياه سحرآميزى را به خورد پدر داد و او همهء فرزندان را كه هنوز در شكمش زنده بودن بيرون ريخت .
پس از آن كرونوس زندانى شد . زئوس و برادران خدايى را ميان خويش قسمت كردند . زئوس خداى آسمان ، پوسيدون خدايى درياها و هايدس به قلمرو مردگان و اعماق زمين دست يافت . در ادامه اشاره شده است كه زئوس با مايا ازدواج كرد و فرزند هرمس بود . نگاه كنيد : اساطير يونان ، ( راجر لنسلين گرين ، ترجمهء عباس آقاجانى ، تهران ، سروش ، 1366 ) ، صص 32 - 34