بود كه آن كسانى كه خدا مىشدند از آن زنان كه در مرتبهء الوهيت بهم رسانيده بودند در آن عالم به عقد خود در مىآوردند و فرزندان از ايشان بهم مىرسيد و گاه مىشد كه خدايان در سر زنان يا فرزندان خود يا در بالاى حكومت با همديگر جنگ مىكردند و بر يكديگر تسلط بهم مىرسانيدند و غالب و مغلوب را به هر صورتى كه اراده مىكرد ، مصوّر مىنمود و مىگفتند اين اشجار و احجار و حيوانات همه آن خدايانند كه خدايان ديگر ايشان را مسخ كردهاند .
[ اساطير يونان ]
مصداق اين مقال ، نقلى است كه كالوپين صاحب كتاب لغت يونانى در لغت سطورنا كه اسم يكى از خدايان ، بلكه از همه قديمتر بوده مىكند و مىگويد كه ، سطورنا از همهء خدايان سابقتر بوده است و زن او ابيس نام داشت و از او پسرى بهم رسانيده ، او را جاويس نام كرد و اين آن كسى است كه بعد از آن كه بزرگ شد ، پدر خود را از خدايى آسمان بيرون كرد و خداوندى آسمان را خود تصرف نمود و چون اعتقاد ايشان اين بود كه اين جاويس از پدر خود پرزورتر و در تدبير بهتر شد ، او را چوپيتر [ زئوس ] مىگفتند . و چون نسبت به مردم و پيروان خود مهربانتر شد ، او را پدر ناميدند و اين است آن چوپيتر كه روميان قديم او را پدر و خداى بزرگ مىگفتند و او را ديو چوپيتر مىناميدند . اما تولد او اين وضع بود كه ابيس مادر او را در جزيرهاى كه او را كرت مىگويند او را با خواهرى در يك شكم وضع كرد و اسم خواهر او را جون كرد و چون چوپيتر بزرگ شد ، خواهر خود را به عقد خود در آورد و از اين است كه لفظ جون در نزد ايشان به معنى خواهر و زوجه هر دو مىآيد ، پس چون ابيس چوپيتر و جون را زاييد ، خواهر را برداشت و چوپيتر را در آن جزيره گذاشت ، از ترس آن كه سطورنا پدرش مبادا او را بخورد ، چنانچه پسران ديگر را خورده بود . اين قصه چنان است كه سطورنا برادرى داشت تيّتن نام كه او را در خدايى آسمان و زمين با خود شريك كرده بود و چون او را بسيار دوست مىداشت شرط كرده بود كه هر فرزند نرينه كه از او بهم رسد بخورد كه مبادا با او در سر خدايى دعوا كند . اما چون ابيس حيله كرده بود ، چوپيتر را در آن جزيره گذاشت و سطورنا از آن خبردار نبود .
جماعت كرتيس ساكنان آن جزيره چوپيتر را برداشته بزرگ كرده و چون به حد بلوغ رسيد و دريافت كه سطورنا پدر او مىخواسته او را بكشد و بخورد ، با دو برادر خود حصّه نمود به اين نحو كه به تيتان برادر ميانى ، خداوندى درياها را داد و به لوطان برادر كوچك خداوندى جهنم را بخشيد و خودش خداوندى زمين و آسمان را اختيار كرد و خواهر خود و جون را از براى آن كه در خدايى بىرسد نماند ، زن خود كرد و از او پسرى بهم رسيد كه