تخطي إلى المحتوى الرئيسي

صفويه در عرصه دين ، فرهنگ و سياست ( فارسى ) — صفحة 666

مساهمون:

ص٦٦٦
رأى و اعتقاد ايشان خود را در زمرهء نصارا داخل نموده باشند ، بهتر و واجب آن است كه هر كسى خود را از دام و دانهء ايشان نگاه داشته ، گمان خوبى دربارهء ايشان نكند و به توقع زنده كردن دل خود ، داخل مجالس وجد و حال اين طايفهء مرده‌دل نشود ، زيرا كه اگر در مذهب نصارا و صوفيه زندگى بهم مىرسيد ، كمترين كه مدتى در ميان ايشان بودم و به مرتبهء پادرىگرى امتياز داشتم ، مىبايست كه از براى تحصيل زندگى دل ، ترك اين طريقهء ايشان نكرده داخل دين اسلام نشوم . مطلب اين است كه راه نجات در آن است كه شخص كمر متابعت احاديث اهل بيت را بر ميان بسته ، از جادهء شرع شريف تجاوز نفرمايد ، نه اين كه مثل صوفيه اعتقاد فاسده از تتبع كتب و اقوال حكماى يونان پيدا كرده ، خود را در نزد مردم عوام الناس كامل به قلم بدهند . اما چون اين صوفيه در وحدت موجودى كه اعتقاد دارند ، به اين حكماى يونان و اقوال ايشان مستند شده ، اعتماد دارند ، مجملى از احوال استادان ايشان را كه از كتب نصارا اطلاع بهم رسانيده‌ام تقرير مىنمايم تا بدانند كه آن حكما و صوفيهء سابق در مذهب با خودشان مغايرتى نداشته‌اند ، بلكه اين اعتقادات را براى صوفيه اين زمان به يادگار گذاشته‌اند . پس مخفى نماند كه يونان را به زبان لاتين گروك
greece
مىگويند ، و گروك چنانچه جرانيم در فهرست اسامى عبرى كه در كتاب خود به جهت نصارا نوشته است به معنى فريب‌دهنده است و يونانى در ميان بنى اسرائيل به فريب‌دهنده مشهور بوده‌اند . و چنين مستنبط مىشود كه اين زهر قاتل ، يعنى طريقهء حكما كه حالا در ميان اهل اسلام شهرت دارد كه مردم به سبب طلب آن ، آخر گمراه گشته ، از حسرت بهشت و دين حق در روز قيامت پشيمانى دارند ، همچنان در زمانى كه شريعت موسى - على نبينا و عليه السلام - منسوخ نشده بوده است ، كار حكمت و حكما همين بوده است كه از ايشان به فريب‌دهنده تعبير مىكرده‌اند . پس بدان اى عزيز كه اين جماعت ، كه خود را در آن زمان از قبيل اين صوفيه به اعتبار مذهب تصوف ممتاز مىدانستند ، جماعتى بودند كه همهء اشياء را خدا مىدانستند ، اما در ميان خداها ، مراتب شدت و ضعف قرار داده بودند ، به اين نحو كه هرگاه كسى كه به دنيا مىآمد و كارهاى عظيم از او سر مىزد ، در علمى يا صنعتى او را خداى قوى مىگفتند و بعد از فوت او ، او را خداى آن فن مىدانستند ، خواه زن بود و خواه مرد . و بعد از آن كه ، اهل آن فن كه آن مرتبهء مهارت را نداشتند ، بتخانه مىساختند و صورت آن مرد يا زن را در بتخانه قرار مىدادند و او را مىپرستيدند و نذر و قربانىها از براى او مىكردند ، به اعتقاد آن كه آن خدا حاجت‌هاى ايشان را روا مىكند و چون شياطين در جوف آن بتها داخل مىشدند و با ايشان سخن مىگفتند ، اعتقاد ايشان به صاحب آن صورت زياده مىشد و اعتقاد ايشان آن