تخطي إلى المحتوى الرئيسي

صفويه در عرصه دين ، فرهنگ و سياست ( فارسى ) — صفحة 664

مساهمون:

ص٦٦٤
ديگران رفته و گدايى كرده ، خود را از شير ايشان سير مىكنيم و مادر استغاثه مىكند كه ، اى فرزند چرا چشم خود را بسته دست از پستان من برداشته‌اى و مرا آزار مىكنى ؛ چشم خود باز كن و پستان مرا به دست گير تا اين لذت‌ها كه در شير من مىباشد بيابى . هرگز ديده كسى دست از مرغ بريان برداشته به خوردن گوشت سگ مرده مشغول شود ؟ اما هر چند مادر سعى مىكند كه شايد اين فرزند را به حيات ابدى زنده دارد ، او جواب مىگويد : من زنده‌ام و احتياج به زندگى تو ندارم . در واقع اين جماعت صوفيه همين حال دارند كه دست از طريقه و شيوهء دينى كه از رسول خدا و ائمهء هدى مانده است ، برداشته‌اند و به دامن پيران جاهل چسبيده‌اند ، از راه وحدت موجودى كه مطمح نظر پيران كامل ايشان است ، خود را در سلك نصارا مندرج گردانيده‌اند ؛ زيرا كه اطوار و اوضاع اين طائفه مثل آن دست‌افشانىها كه در حالت وجد و سماع دارند و آن از خود رفتن را كه در ميان ايشان به وصول و ملاحظهء انوار ذات خدا اشتهار دارد ، هيچ مغايرتى با اطوار عبادت‌هاى نصارا كه در برابر بت‌ها در كليساها مىكنند ندارد و پير و مريدى نصارا كه منشأ پير و مريدى در ميان صوفيه شده است و الا در هيچ كتب حديثى وارد نشده است كه سواى ائمهء هدى - صلوات الله عليهم - مرشد و راهنماى ديگر هست و به سواى متابعت علماى ابرار شيعه كه در هيچ امرى از مضامين آيات قرآن و احاديث پيغمبر و ائمهء هدى تجاوز ننمايند ، متابعت ديگرى مىتوان كرد . پس در اين زمان ، اكثر مردم كاسب و عوام الناس و ساير شيعيان را چه ضرورت داعى شده است كه به هزار زحمت ، دو سه دينارى از كسب خود بهم مىرسانند و شبهايى در خانهء خود مجمعى مىسازند و جمعى از متصوّفه را كه هر كدام به مطلبى فاسد طالب مجامع چينى هستند ، مىطلبند و بعد از ذكر اوصاف مشايخ صوفيه كه از اقوال ايشان ظاهر مىتواند شد كه دين و مذهب درستى نداشته‌اند ، به خوانندگى و ذكر با غنا و هاىوهو و دست و پا افشانى كه سواى هضم آن طعام فائده‌اى بر آن مترتب نمىشود ، مشغول مىشوند . در واقع مردمى كه سعى در گرمى هنگامهء اين جماعت صوفيه مىكنند و اين قسم مجالس مىسازند ، چه خيال كرده‌اند اگر چنانچه به خاطرشان مىرسد كه پول صرف كردن در جمعيت اسباب اين طائفه ثواب دارد ، يعنى اگر پول خود را صرف عيال خود و صلهء رحم و جاهايى كه ائمهء ما امر نموده‌اند بكنند ، بهتر از اين نيست كه جماعتى لا ابالى بىدين كه هر درويش شال‌پوشى را كه يك مسئله از واجبات خود نمىدانند ترجيح بر اعظم علما مىدهند بطلبند و كارى كه بدعت و باعث ضلالت مردم عوام است رواج دهد ؟ و اگر چنانچه صوفيه خاطرنشان ايشان كرده‌اند كه در ميان اين جماعت اوليا و مقربان