پنداشته ، به خواندن اشعار مردم بدكردار چون مغربى « 1 » و شيخ عطار و غيره مشغول مىگردند و گاهى به ذكر و گاهى به وجد و گاهى به سماع ، سمع خود را از استماع ذكر مناقب و فضائل اهل بيت رسول خدا محروم مىدارند . و همچنان كه آن مردم بد مذهب قديم در برابر بتها وجد مىكردند و شعر مىخواندند ، اين جماعت نيز در برابر پسر خوشرويى كه در آن مجلس است ، يا به هواى مطرب خوش نوايى به طرب مىآيند و اين قسم حركات را عبادت مىدانند و در وقتى كه فيثاغورث در ميان آمد ، از براى امتياز ما بين حكما و آن مردم بد مذهب ، خود را فيلسوف نام كرد ، يعنى علم دوست .
پس معلوم مىگردد كه اين طريقهء غير مرضيهء صوفيه [ كه ] از زمان قديم تهمت زده ، به نحوى مخالف اديان و ملل بوده كه حكماى يونان هم از سلوك طريقهء ايشان عار مىداشتند ؛ حالا چه گويد كسى به اين نصرانيان امّت پيغمبر آخر الزمان كه خود را از زمرهء شيعيان ، به اين اسم صوفى جدا كردهاند به غير از آن كه به قربان نصاراى ازمان قديم بروند ، هرچند مىدانم كه در جهنم مرتبهء عذاب اين صوفيه از نصاراى قديم عظيمتر خواهد بود و با آنها در يك طبقه نخواهند بود بلكه به سبب اعتقاد و اصل شدنى كه دارند ، وصول ايشان به دركات جحيم غير وصول آن نصارا خواهد بود ، چرا كه سبب گمراهى آن نصارا اين است كه از پرتو نور محمدى - صلى الله عليه و آله - و تجلّى انوار محبت اهل بيت خود را محروم كرده ، در ظلمتآباد كفر مخفى ماندهاند و بدين علت رفته رفته دلهاى ايشان قساوت بهم رسانيده و سياه گشته ، حكم كسى دارند كه در وقت احاطهء لمعان نور آفتاب به جميع دنيا ، خود را در بيت الخلائى پنهان كرده ، در به روى خود بسته باشند و با اين حال ، با كسى كه او را تكليف به روشنى و مستفيض شدن از نور آفتاب مىكند نزاع دارد و مىگويد كه ، خوشى و روشنى همين است كه من دارم نه آن كه تو نشان مىدهى .
اما اين نصرانيان حال ، يعنى صوفيه ، از آن نصارا بدترند ؛ چرا كه چون لطف الهى شامل حال ايشان شده و در اسلام تولّد نمودهاند و همينكه خود را موجود دانستهاند ، دست در دامان اقوال حكما و پيران جاهل صوفيه زده ، چشم از احاديث اهل بيت رسول خدا پوشيده داشتهاند و راه روشنى تازه كه در هيچ حديثى اشعارى به آن نيست ، پيش گرفتهاند ، از قبيل رقصيدن و چرخ زدن و غنا كردن و عشقبازى نمودن و ساير رموزى كه در ميان خود دارند ، همه را عبادت مىدانند . پس از راه حرامزادگى حكم كسى دارند كه دست از پستان مادر خود برداشته و چشم دل خود را بسته ، به هر دو دست مادر خود را مىزند و فرياد مىكند كه تو مرا در ظلمت جوع نگاه داشته ، از شير سير نمىكنى . بدين سبب به در خانهء مادرهاى
هامش
( 1 ) . ابو عبد الله محمد بن عز الدين بن عادل بن يوسف تبريزى مشهور به محمد شيرين مغربى متوفاى 810 ديوان وى به كوشش دكتر لئونرد لوئيزان در سال 1372 توسط دانشگاه تهران انتشار يافته است .