جواب مىگويند كه ، از پيران خود ياد داريم ، مىبايد داخل اين دين شد و رياضتها و تعبها كشيد تا آن كه حقيقت اين دين را توان فهميد بعينه . و اين همان جوابى است كه نصاراى اين امت ، يعنى صوفيه ، در برابر اين سؤال ، از كيفيت وحدت موجود كه به آن قائلند مىگويند كه اين سرّى است رسيدنى نه گفتنى ، به بيان در نمىآيد و سفارشى كه طوماس نصارا به ايشان كرده در باب ثلاثه ، ارشاد نموده است كه به مخالف مذهب خود سرّ ثلاثه را نگويند ، مثل همان سفارش و ارشادى است كه پيران صوفيه به مريدان خود مىكنند كه مبادا با ملّاها و منكرين وحدت موجود حرف بزنيد ؛ زيرا كه وحدت موجود به عقل در نمىآيد .
مىدانند كه تا حرف زدند ، نمىشود كه كفر نگويند . لهذا مىگويند كه اين سرّ ، حكم خون دارد در بدن كه تا در بدن است پاك است ، اما همينكه از بدن بيرون آمد ، نجس مىباشد ؛ پس با وجود خويشى اين صوفيه با نصارا ، چنانچه دو كلمه در بيان اعتقاد و فساد رأى صوفيه گوشزد اهل توحيد و ايمان گرداند ، ممكن است كه سبب آگاهى عوام الناس گشته ، هم چنانچه اميد هست كه عوام الناس نصارا بعد از مطالعهء آن كتاب كه بر بطلان مذهب نصارا قلمى شده ، به فكر افتاده هدايت يابند ، نيز اميدوار است كه اين رساله سبب آگاهى عوام مسلمانان شده ، از فريب اين طايفهء صوفيه غافل نباشند . زيرا كه با وجود اين كه امروز به سبب ديوار رزين اسلام كه ميان ما و نصارا فاصله است ، توهم مردمفريبى ايشان كمتر مىرود ، اما اين طايفهء صوفيه كه اسم مسلمانى بر سر دارند و به ما نزديكترند ، مردمفريبى ايشان زياده از نصارا تأثير مىكند ؛ شايد كه بعد از اطلاع مردم بر اين رساله ، من بعد در دام صوفيه نيفتند و جماعتى كه هنوز فريب ايشان را نخوردهاند ، اما هنوز در ظلمات كفر ايشان چندان فرونرفتهاند و پردهء سياه دل ، دلهاى ايشان را نگرفته ، به سبب اين رساله با خبر شده ، خود را از مكرهاى اين قوم نگاه دارند و از سرچشمهء مذهب و طريقهء ايشان كه نصاراى قديم است آگاه گردند كه من بعد عنان اعتقاد ايشان را نتوانند پيچيد . و بدانند كه كمترين كه تازه داخل اين دين شدهام ، غرضى سواى خير ايشان ندارم و از كتب نصارا كه دشمن اهل اسلامند و مىخواهند كه همه گمراه شوند ، بيان بطلان اعتقاد صوفيه را استخراج نمودهام و پاى تعصّب و عنادى با اين قوم در ميانه ندارم . پس متفطّن شده ، شير مادر خود را كه در اسلام خوردهاند و طريقهء آباء و اجداد را به خاطر آورده ، از فريب اين گرگان كه در لباس ميش در ميان گلهء اسلام مىگردند تا آن كه گوسفندان گلهء حضرت محمد مصطفى - صلى الله عليه و آله - و اهل بيت آن حضرت - صلوات الله عليهم - بربايند ، خود را نگاه داشته بىشائبهء تزلزل داخل امّت رسول خدا و شيعيان ائمهء هدى شوند و از عذاب ابدى به سبب متابعت آن حضرات كه كشتى نجاتند فارغ گشته بعد از انتقال از اين سراى فانى به خوشى زندگانى ابدى بهرهمند گردند و ان شاء الله در اين صورت كمترين به لطف
صفويه در عرصه دين ، فرهنگ و سياست ( فارسى ) — صفحة 661
مساهمون: الشيخ رسول جعفريان
ص٦٦١