الهى اميدوار هستم كه بىمزد نخواهم بود .
پس بدان اى برادر دينى كه كالوپين
ambrogio calepino ( 1440 - 1510 )
كه صاحب كتاب لغت لاتين و يونانى و عبرى است و كتاب او در نزد نصارا نهايت اعتبار دارد ، در لغت « آس » كه به معنى صاد است ، زيرا كه در حروف لاتين چون سين و صاد نيست ، در جاى دو حرف ، آس استعمال مىكنند ، به تقريبى ذكر شمّهاى از احوال صوفيان قديم مىكند و مىگويد كه : صوفى [ بخوانيد : سوفى ] به زبان مردم آن زمان ، اسم عالم و ما هر در هر فنى بوده ، اما يكى از آن جمله از هفت عالم كه قبل از فيثاغورث در زمان يونان بهم رسيده بودند كه اسامى ايشان طالس
thales
و سولان
sooln
و قيلان
chilon
و بيتواس
pittacus
و بياس
bias
و كليبابلوس
cleobulw
و بياندر بوده كه مذهب ايشان بعد از اين معلوم خواهد شد ، معنى اسم صوفى را در حكما استعمال كرد ، و هر وقت كه لفظ صوفى به لغت آن زمان اطلاق مىكردند ، آن هفت نفر مراد بود و بعد از آن ، آن هفت عالم را به اين اسم موسوم مىساختند تا آن كه مردم بد مذهبى كه در برابر بتها اشعار مىخواندند و وجد مىكردند ، مفهوم اين اسم به اصطلاح مردم آن زمان نشان خود كردند . « 1 »
چنانچه حالا جماعتى از مسلمانان كه اكثر ايشان كاسب و بيچارهاند ، به محض اين كه پيران صوفيه خاطرنشان كردهاند كه انسان مىتواند كه به مرتبهاى برسد كه حلقهء بندگى از گردن او افتد و بلكه ديگران بندگى او بايد بكنند ، در مجامع صوفيه حاضر مىشوند ، از راه آن كه از كثرت مشاغل دنياى فانى به ياد گرفتن امور واجبى خود اقدام نمىتوانند كرد ، به اميد وصول به مرتبهاى كه واجبات ساقط تواند شد ، آن مجمع را مكان وصول و حلول
هامش
( 1 ) . مىدانيم كه ظاهرا كلمهء صوفى در عربى با سوفى يا سوفسطائى در لاتين متفاوت است . در يونان ، پس از دورهء نخست رشد حكمت ، قشرى يافت شدند كه فلسفهء جديدى كه ويژگى عمدهء آن شكاكيت در نوع معارف انسانى بود ، ايجاد كردند . آنها با اعتقاد به نوعى نسبيت ، حقيقت مطلق را انكار كرده و در جدل و مناظره مهارتى خاص به دست آوردند . در واقع سوفيسم نوعى فلسفه است همراه با شكاكيت و لذا مورد انكار شخصيتهاى برجستهء فيلسوف بعدى مانند سقراط و افلاطون و ارسطو كه در پى كسب معرفت مطلقند ، قرار دارد . در دورهء اينان ، سوفيستها سخت مورد حمله و ملامت قرار گرفتند . اصطلاح سفسطه هم بر گرفته از همين نگرش است . كاپلستون به نقل از هگل نوشته است : « مخصوصا به واسطهء مخالفت سقراط و افلاطون است كه سوفسطائيان چنان شهرت بدى يافتند كه اين كلمه اكنون معمولا به اين معنى است كه با استدلال باطل ، حقيقى مردود يا مشكوك جلوه كند ، يا چيز باطلى به كرسى اثبات بنشيند و قابل قبول نمايانده شود . » كاپلستون مىافزايد : از سوى ديگر ، نظريهء نسبيت سوفسطائيان ، تشويقى كه آنان از جدل و مناظره مىكردند ، نداشتن معيارهاى ثابت ، قبول مزد ، و تمايلات موشكافانهء بعضى از سوفيستهاى متأخر ، تا اندازهء زيادى نشان مىدهد كه را كلمهء « سوفسطائى » معنى ناپسندى به خود گرفته است . در نظر افلاطون آنان « دكاندارانى هستند با كالاهاى معنوى » . ( تاريخ فلسفه يونان و روم ، ص 104 ، ترجمهء سيد جلال الدين مجتبوى ، تهران ، 1368 ) . اين كه مؤلف خواسته است تا سوفيسم را با صوفيان متصل كند و از بدنامى آنها در اينجا بهره برد ، در اصل نادرست مىنمايد .