تخطي إلى المحتوى الرئيسي

صفويه در عرصه دين ، فرهنگ و سياست ( فارسى ) — صفحة 648

مساهمون:

ص٦٤٨
واقع كسى كه نفس خود را اين چنين اصلاح نموده باشد ، گنجايش دارد كه كسى را نصيحت نمايد ؟ و ديگر بيان كرديم كه محى الدين از مخربان دين است . پس توجيه سخنان باطل او نمودن ، موجب خرابى دين است . در واقع از خدا شرمنده نمىشوى كه احتمال اين مقام عالى از براى اين ضال گمراه مىدهى ؟ با آن كه حضرت سيد المرسلين محتاج بود كه جبرئيل نازل شود و او را از احوال ماضى و مستقبل خبر نمايد ؛ و حضرت امير المؤمنين عليه السلام محتاج به اخبار و تعليم حضرت رسالت پناه بود ؛ و حضرت يعقوب پيغمبر در مدّت مديد از يوسف و برادرانش بىخبر بود و حضرت سليمان بن داود از شهر سبا و بلقيس خبر نداشت ، تا آن كه به اخبار هدهد مطلع شد ؛ و حضرت موسى از صحبت سامرى بىخبر بود و بر معلومات خضر مطلع نبود ؛ پس حضرت آخوند اين شقى را اكمل از پيغمبران مىداند و از [ آن ] طرفه‌تر كه نسبت كشف به كافران هند مىدهد ، با آن كه اجماع اهل اسلام است كه خبر از غيب دادن معجزهء انبيا و اوصيا است و كلام مجيد نيز ناطق است بر اين كه حق تعالى واقف بر غيب نمىسازد مگر رسولان را . در سورهء قل اوحى فرموده است كه :
عالِمُ الْغَيْبِ فَلا يُظْهِرُ عَلى غَيْبِهِ أَحَداً إِلَّا مَنِ ارْتَضى مِنْ رَسُولٍ
« 1 » و ديگر باطن شرع مدد كرده كه حضرت آخوند غلط ديگر هم نموده ، فرموده‌اند كه متواتر شده كه كافران هند را از رياضت ، صفاى باطن به هم مىرسد و ندانسته‌اند كه اتفاق اصحاب اصول و ارباب عقول است كه تواتر مخصوص محسوسات است و صفاى باطن امرى است غير محسوس ؛ پس چون مىتواند بود كه متواتر شود ؟ آرى ! خبرهايى كه كافران مىدهند ، از قسم محسوس است و مىتواند بود كه متواتر شود ؛ اما دليل بر صفاى باطن نيست ؛ چرا كه مىتواند بود كه بعضى از اخبار ايشان از روى حدس باشد و بعضى بنا بر مكر و خدعت باشد كه جاسوسان داشته باشند كه از احوال مسلمانان ايشان را خبر نمايند و احتمالات ديگر نيز مىرود . پس با اين همه احتمال ، چون حضرت آخوند جزم فرموده‌اند كه ايشان صاحب صفاى باطن‌اند ، اميد كه حق تعالى حضرت آخوند را به راه راست آورد و دعوايى كه حضرت آخوند در مكاشفه نموده‌اند ، ظاهرا بىخبط دماغى نمىشود ؛ و گوئيا اين كشف آن چنان باشد كه بعد از رياضتى كه متعارف تابعان حلّاج و بايزيد است ، دماغ ايشان پريشان مىشود و مقدمات ماليخوليا ظاهر مىشود و بعد از آن چشم بر هم گذاشته ، عالمى ديگر در نظر مىآورند و در عالم خيال سيرها مىكنند و هر چه مىبينند ، گمان مىكنند كه آن چنان هست كه ديده‌اند ؛ و اگر چنان چه اين طريقه حق مىبود ، اهل بيت پيغمبر صلى الله عليه و آله
هامش
( 1 ) . جن ، 26
صفويه در عرصه دين ، فرهنگ و سياست ( فارسى ) — صفحة 648 | الشيخ رسول جعفريان