قصور ادراك خود بايد كرد و اگر در مذهب بر سبيل نقل از جمعى ، مزخرفى نقل كند ، حمل بر تقيّه بايد كرد تا از انوار افاضات او مستفيض گردند و نه آن است كه اين مقالات با عوام است ؛ چه اجماع اين طايفه است كه عوام را جايز نيست نظر كردن در كتب اين طايفه [ جماعت ] چنان كه جايز نيست نظر كردن در كتب حكما ؛ و ليكن جمعى كه از علوم بهرهاى عظيم داشته باشند ، از تصانيف اين طايفه بهرهء عظيم مىبرند و لكن المرء عدوّ لما جهل . و آن كه مولانا فرمودهاند كه شيخ محى الدين مذهب جبر را به همهء عارفان نسبت داده ، از اين سخن در فتوحات و غير آن از كتب او به نظر نرسيده ؛ چه در فتوحات ترجيح مذهب اختيار نموده ، بعد از آن كه مكرر ذكر كرده كه مسألهء جبر و اختيار مشكل است ؛ و اگر جبر را به عارفان نسبت داده باشند ، معنىاش - و اللّه اعلم - آن خواهد بود كه در حديث قدسى مجمع عليه بين الفريقين به اسانيد صحيحه واقع شده كه لا يزال العبد يتقرّب الىّ بالنّوافل حتى أحبّه فكنت سمعه الذى يسمع به و بصره الذى يبصر به و لسانه الّذي ينطق به « 1 » الى آخر .
چون بنده همگى اوقات خود را صرف بندگى حق سبحانه و تعالى نمايد ، مستبعد نيست كه بعد از رسيدن به مرتبهء محبّت مانند مجبور باشد در اعمال خير و ترك اعمال شر ، چنان كه عادل را ملكه حاصل مىشود ، ايشان را بالاتر حاصل شود ؛ و اللّه يهدى من يشاء الى صراط مستقيم .
فصل سيوم از باب هفدهم : ماتن [ قمى ] در جواب محشى [ مجلسى ] مىگويد :
« حضرت آخوند مدارش بر دعواى بىدليل است . انكارى كه كردهاند به غايت دور است و طبع سليم و عقل صحيح از آن ابا دارد ، و تأويلى كه نمودهاند از آن دور تر است ؛ و اين كه فرمودهاند كه شايد كه مراد ملا زيارت محى الدين نباشد ، عزيزا ! بفرماييد كه در كوه صالحه كدام ولىّ شيعه مدفون است كه شيعيان از آن خبر ندارند و مولانا اظهار اشتياق زيارتش مىنمايد ؟ به همين حال اهل شام در اصفهان بسيارند ، از ايشان تفحّص كنيد . و اگر خواهيد كه بدانيد كه اين اشعار از مولانا است ، اهل تتبع در اصفهان بسيارند ، از ايشان بپرسيد .
مجملا حضرت آخوند ، هر چه در او صرفهء گفتگو نديده ، واگذاشته و هر چه صرفهاش كرده ، گفتگوها كرده ، اما همه بىمعنى ؛ و اين طرفه [ است ] كه كتاب فتوحات كه از محى الدين متواتر است واگذاشته و بر رسالهء مجهولى اعتماد مىنمايد كه نسبتش به محى الدين ثابت نيست . و اگر چه مىتواند بود كه بر شما از راه كشف معلوم شده باشد كه اين رساله تصنيف محى الدين است ؛ و اللّه يهدى من يشاء الى صراط مستقيم .
ديگر در جواب محشى [ مجلسى ] مىگويد : ملا جلال كه فريب محى الدين خورده
هامش
( 1 ) . بنگريد : سبزوارى ، جامع الاخبار ، ص 86 ؛ احسايى ، ابن ابى جمهور ، عوالى اللالى ج 4 ، ص 103 ؛ بهايى ، شيخ ، مفتاح الفلاح ، ص 368