شيعيان مخفى نمىماند ؛ و اين درشتىها كه حضرت آخوند ابتدا به آن فرمودهاند ، همه بىادبى و بىشرمى و بىحيايى است ؛ و معلوم مىشود كه بويى از محبّت الهى به مشام حضرت آخوند نرسيده ؛ زيرا كه محبّان را حيا از اين بيش ترك « 1 » مىباشد ؛ و اللّه يهدى من يشاء الى صراط مستقيم .
ديگر ماتن در جواب محشّى [ مجلسى ] مىفرمايد : حضرت آخوند بسيار عامى سليقهاند و در دعواهاى بىدليل مردانهاند ، و فرمودهاند كه هر بيتى از مثنوى مرشد كاملى است ، و تأسف خوردهاند كه ما از ادراك معانى آن بىبهرهايم . مخفى نماند كه حق تعالى به فضل و رحمت خود ، ما را از پيروان اهل بيت عليهم السلام گردانيده و به بركت احاديث ايشان ، ما را از همهكس بىنياز ساخته ؛ بلكه اگر مولانا زنده بود ، محتاج بود كه حديث اهل بيت از كمترين بشنود و آداب ديندارى و خداپرستى ياد گيرد . و اگر چنانچه شما شعرهاى حكمتآميز را مرشد خود مىدانيد ، ما را از اين بابت اشعار بسيار است ؛ و اللّه يهدى من يشاء الى صراط مستقيم .
فصل اول از باب هفدهم : ماتن در اصل رساله مىگويد : ديگر اين گمراه ، از مريدان شيخ محى الدين است و او سر اشقيا است و شعرها در اظهار اشتياق اين شيخ شيطان صفت بسيار گفته و وى را مدح نموده و يكى از شعرها اين است كه گفته ؛ رباعى :
ما عاشق و سرگشته سوداى دمشقايم * جان خسته و دلبستهء سوداى دمشقايم
اندر جبل صالحه كانى است ز گوهر * كاندر طلبش غرقهء درياى دمشقايم
و در بعضى از خطبههاى مثنوى گفته كه چون حقيقت حاصل شود ، شريعت باطل شود ؛ و شك نيست كه اين كفر محض است ؛ چرا كه معنى اين كلام ، اين است كه آدمى چون به مرتبهء حقيقت رسيد ، ديگر بر وى تكليف نيست ، و شريعت ، نظر به وى ساقط مىگردد . و علامهء حلى رحمه الله ، در بعضى از كتابهاى خود گفت آنچه مضمونش اين است كه روزى در حاير امام حسين عليه السلام جمعى را ديدم كه نماز مىگزارند و يكى از ايشان نماز نمىگزارد ؛ پرسيدم كه اين شخص چرا نماز نمىگزارد ، گفتند و اصل شده ! و بعد از آن حكايت اين طايفه را و طريقهء ايشان و دوستان ايشان را مذمّت نموده . « 2 » و دليل ديگر آن كه اين جماعت مذهب جبر دارند و اين نيز خلاف مذهب شيعه است و بعضى از نادانان شيعه به محمود شبسترى كمال اعتقاد دارند و با آن كه او در كتاب گلشن گفته ؛ بيت :
هر آنكس را كه مذهب غير جبر است * نبىّ گفتا كه او مانند گبر است
هامش
( 1 ) . به معنى قدرى بيشتر
( 2 ) . علامه اين مطلب را در كشف الحق و نهج الصدق بيان كرده و عين عبارت وى را شيخ حر آورده است .
بنگريد : عاملى ، شيخ حر ، الاثنى عشرية فى الرد على الصوفية ، ص 58