تخطي إلى المحتوى الرئيسي

صفويه در عرصه دين ، فرهنگ و سياست ( فارسى ) — صفحة 641

مساهمون:

ص٦٤١
و مضمون اين بيت آن است كه شيعيان گبرند ؛ چرا كه مذهب ايشان غير جبر است ، بلكه جبر مذهب سنّيان است . چرا كه ايشان مىگويند كه هر چه از بنده صادر مىشود ، خدا مىكند و بنده را در آن اختيارى نيست و شيخ محى الدّين مذهب جبر را به همهء عارفان نسبت داده و اين در فواتح مذكور است . « 1 » و اين طرفه است كه جماعتى با آن كه لاف تشيّع مىزنند ، به شيخ محى الدّين نهايت اعتقاد دارند و اين مرد در فتوحات چيزها گفته كه با اسلام جمع نمىشود و از اين كتاب گفتگويى از او به عربى نقل شده كه حاصل معنى بعضى از آن اين است كه شيطان ، شيعه را خصوصا امامى را فريب داده ؛ به اين روش كه ايشان را تعليم داده كه اهل بيت پيغمبر صلى الله عليه و آله را دوست بايد داشت و بعد از آن ايشان را واگذاشت تا آن كه ايشان از حد تجاوز نمودند و بعضى از ايشان بغض صحابه بهم رسانيدند و ايشان راسب نمودند و گمان كردند كه اهل بيت پيغمبر صلى الله عليه و آله سزاوارترند به اين منصب‌هاى دنيوى ؛ و طايفه‌اى ديگر خدا و پيغمبر و جبرئيل را مذمّت نمودند كه چرا تصريح به مرتبهء ايشان ننموده‌اند و بعد از آن گفته كه ايشان گمراه شدند و گمراه كردند . اى شيعيان ! ببينيد كه اين گمراه چه نامعقول‌ها گفته و چه دروغ‌ها به قالب زده و گمان كرده كه امامت و خلافت رسول خدا منصب دنيوى است و اعتقاد نموده كه شيعه به واسطهء سب و لعن ابى بكر و عمر و عثمان گمراه و گمراه‌كننده‌اند ؛ و ديگر اين جاهل ، مذهب شيعه را درست نفهميده و ندانسته كه ايشان را با خدا و پيغمبر و جبرئيل اعتراضى نيست ، بلكه تقصير را همه از جاهلان صحابه مىدانند . و ديگر در فواتح از اين شقى نقل نموده كه در باب هفتاد و سيّم از فتوحات مىفرمايد كه ، دو كس از عدول شافعيه كه هيچ‌كس گمان رفض به ايشان نداشت ، با يكى از اولاى رجبيّين كه من او را در ديار بكر ديده بودم ، صحبت داشتند . فرمود كه ، من شما را به صورت خوك مىبينم ؛ و اين علامتى است ميان من و خدا كه رافضيان را به اين صورت به من مىنمايد . ايشان در باطن خود از مذهب رفض توبه كردند . فرمود كه ، اين ساعت كه توبه كرديد ، شما را به صورت انسان مىبينم ، ايشان معترف شدند ، و از اين تعجب كردند . « 2 » اى ياران ! ملاحظه نماييد كه اين رئيس اشقيا ، عنادش با دوستان اهل بيت در چه مرتبه است ؟ پس چه گنجايش دارد كه كسى او را مسلمان شمارد ؟ ديگر در كتاب فواتح از وى نقل نموده كه گفته كه ختم ولايت به من شده و از شارح كتاب فصوص نقل نموده كه شيخ محى الدين نه ماه در خلوت نشست و طعام نخورد . بعد از
هامش
( 1 ) . ميبدى ، همان ، ص 65 از باب 369 فتوحات . ( 2 ) . ميبدى ، همان ، ص 207 از فتوحات ، 11 : 287 - 288