ندارد ؛ چرا كه ما مذمّت قناعت و ترك دنيا و ترك لذتهاى دنيا ننمودهايم و پر ظاهر است كه در دار دنيا ، هر چند دست از متاع دنيا تهى ترست و مشغولى به لذّات كمتر است ، نجات و رستگارى بيشتر است و كلام حضرت امير المؤمنين عليه الصلاة و عليه السلام كه تخفّفوا تحلقوا « 1 » در اين باب اعظم مواعظ است . و چون فقير از لذّات زهد و بىرغبتى از لذّات فانيه غافل باشم ، و حال آن كه اين رباعيات از خاطر اين كمترين سر زده ، رباعى :
دنيا طلبد كسى كه ناكس باشد * ما را ز جهان ، ياد خدا بس باشد
هركس كه خدا كَسَش نباشد باشد * بىكس همه عالم اگرش كس باشد
رباعى :
راحت دارد هر كه شكيبا باشد * كممايه ز مال و جاه دنيا باشد
كى سير توان شدن ز مال دنيا * مال دنيا چه آب دريا باشد
رباعى :
دنيا پوچ و مطالب دنيا پوچ * پرمغز آمد و ليك در ديده لوچ
گوش تو كر است ور نه هر سو غوغاست * از كوس رحيل و شورش كوچاكوچ
رباعى :
اى بىخبر ! اين خنده و بازى تا كى * اى خواجه به مال خويش نازى تا كى
در كوى فنا چو كودكان بر سر هم * از سنگ و گل آشيانه سازى تا كى
رباعى :
خواهى نشود پيش خدا قدرت پست * محكم بايد در طمع بر خود بست
شيطان چو كند ميل كه خندد بر تو * اول به شراب طمعت سازد مست
رباعى :
يا رب ز غم پخته و خامم برهان * وز خواهش شيرينى كامم برهان
دارد طمع دانه ز پى آفت دام * رحمى كن و از دانه و دامم برهان
رباعى :
تا چشم زنى رسيد وقت سفرت * فرداست كه در جهان نماند اثرت
بر روى زمين خرّم و غفلت تا كى * از زير زمين مگر نباشد خبرت
رباعى :
از دورى راه خويشتن يادى كن * آماده ز بهر سفرت زادى كن
از بىكسى و مردن خود ياد آور * در ماتم خود نشين و فريادى كن
هامش
( 1 ) . مجلسى ، بحار الانوار ، ج 40 ، ص 163