اگر در ترك مأكول [ مآكل ] خوب و ملابس زينت كه زىّ ظلمه است و اعادى حق سبحانه و تعالى سعى نمايد ، به موقع است ، چنان كه از آثار رسول خدا و حضرت امير المؤمنين و حضرت فاطمهء زهرا صلوات الله عليهم اجمعين ظاهر است و خطبهء « 1 » عثمان بن حنيف الانصارى و ساير خطب آن حضرت مشحون است از اين معانى ، بلكه اكثر احاديث كلينى و آن كه بعضى از حضرات ائمه معصومين عليهم السلام كه در زمان طاغيان و ملاعين بودهاند ، ظاهر خود را به لباسهاى فاخر مزيّن مىساختهاند ، به خاطر مصالح بوده است ؛ و جامهء زيرين ايشان خشن بوده است ؛ چنان كه از احاديث ظاهر است . قطع نظر از آن كه كسى نمىگويد كه لباسهاى خوب و طعامهاى خوب بد است ، و ليكن جمعى كه مريض بوده باشند به مرض ظاهر ، بسيارى از اطعمهء طيّبه بر ايشان حرام مىشود ، پس اگر كسى به مرض باطن مبتلا باشد ، چه بعد دارد كه او را اجتناب از مستلذّات مطلوب بوده باشد و ليكن جهل مركّب اعظم امراض است كه شخص به همهء امراض مبتلا باشد و خود را مريض نداند و به معالجهء مشغول نشود ، حق سبحانه و تعالى همه را به عيون ايشان مطلع سازد تا در مقام اصلاح نفس و ازالهء مهلكات درآيند ؛ و اللّه يهدى من يشاء الى صراط مستقيم .
فصل سيوم از باب پانزدهم : ماتن [ قمى ] در جواب محشى [ مجلسى ] مىگويد : چون حضرت آخوند مست محبّت اين طايفه شدهاند ، مدارش بر تأويلات و احوال ناپسنديدهء ايشان است و پر عجب است كه ملامت ايشان را از بابت ملامت امير المؤمنين عليه الصلاة و عليه السلام و اصحاب او شمردهاند و ندانستهاند كه اين طايفه ، ظاهر خود را بد مىسازند و بد مىنمايند كه مردمان ايشان را ملامت كنند و اين معنى در پيش اين طايفه متواتر است . و اين طرفه كه حضرت آخوند در اسرار ايشان دعواى تواتر مىكنند و آنچه در ميان ايشان ظاهر است انكار مىفرمايند ؛ و حاشا كه امير المؤمنين و اصحابش صاحب اين ملامت باشند ، بلكه معنى اين كه ايشان از ملامت گران باك ندارند ، آن است كه ايشان در محبّت الهى ثابت قدم بودهاند و در امضاى امر و نهى الهى و اثبات حق و ابطال باطل كمال سعى مىنمودهاند و از ملامت ملامتگران هيچ باك نداشتهاند و اين نهايت مرتبه كمال است ، مصراع : « ببين تفاوت ره از كجاست تا به كجا » و اميد هست كه ملامتى كه فقير را در باب نوشتن رساله مىنمايند ، از اين بابت بوده باشد .
و ديگر آن كه ما مذمّت بىباكى و بىشرمى و پوشيدن لباس شهرت كه موجب صد گونه آفت است ، نمودهايم ؛ پس گفتگوهايى كه حضرت آخوند در برابر نمودهاند پرمناسبتى
هامش
( 1 ) . مقصود نامهء امير مؤمنان عليه السلام به عثمان بن حنيف حاكم بصره است .