گفت : آرى ، من دست مردان مىگيرم . « 1 »
اى شيعيان ! تماشا كنيد كه اين احمق ، چه نامعقولها گفته ؛ اما يقين است كه آنچه اين جماعت مىكنند ، بىيارى شيطان نمىشود . بيت :
هر كه شيطانش رهنما باشد * بر سر كار او خطا باشد
فصل دويم از باب دوازدهم : محشى [ مجلسى ] مىفرمايد : اگر اين واقعه حق بوده باشد ، موافق قرآن است كه :
إِنَّ عِبادِي لَيْسَ لَكَ عَلَيْهِمْ سُلْطانٌ إِلَّا مَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ الْغاوِينَ
« 2 » و چه استبعاد دارد كه بعد از مجاهدهء حق سبحانه و تعالى ، شيطان را تسلط از بندهء مخلص خود بردارد ، بلكه شيطان را مسخّر بنده سازد ، به حكم و لكن شيطانى اسلم ؛ غرض آن كه هرگاه شخصى را به واسطهء اغراض نفسانى بغضى جمعى به هم رسيد ، محاسن او را در لباس قبايح مىنگرد و بر عكس حبّك للشيء يصم و يعمى و يبكم ؛ و اللّه يهدى من يشاء الى صراط مستقيم .
فصل سيم از باب دوازدهم : ماتن [ ملا محمد طاهر ] در جواب محشى [ مجلسى ] مىگويد : حاشا كه گفتهء اين مرد جاهل مدعى ، موافق قرآن بوده باشد ؛ حق تعالى خطاب فرموده كه
إِنَّ الشَّيْطانَ لَكُمْ عَدُوٌّ فَاتَّخِذُوهُ عَدُوًّا
« 3 » ترجمهاش اين است كه به درستى كه شيطان دشمن شما است ؛ پس بگيريد او را دشمن خود ، پس اگر كسى او را يار خود داند ، خطا كرده و بر خلاف قرآن عمل نموده . و در اين آيه كه نقل فرمودهاند ، حق تعالى نگفته كه ابليس يار و دستگير بندگان مخلص است ، بلكه گفته كه ابليس را تسلطى بر بندگان نيست .
به هر حال از خدا شرم بايد كرد ، و اين تأويلات دور نبايد نمود و دين خدا را ضايع نبايد ساخت ؛ و از اين گفتگو ظاهر مىشود كه حضرت آخوند نيز به طريق پيران خود ، خاطر از ابليس جمع نمودهاند و او را يار خود مىدانند و اين گفتگوهاى درشت ناخوش كه كردهاند ، به مدد و يارى ابليس شده ؛ أعوذ باللّه من همزات الشياطين ؛ و اللّه يهدى من يشاء الى صراط مستقيم .
فصل اول از باب سيزدهم : ماتن [ قمى ] در اصل رساله مىگويد : باز در فواتح اين جاهل كذاب نقل نموده كه امام محمد بن الحسن العسكرى در وقت اختفا ، از ابدال بوده و ترقى كرد و چون علىّ بن الحسين بغدادى كه قطب آن زمان بود ، فوت شد ، محمد بن الحسن قطب شد ؛ و نوزده سال قطب شد ؛ پس فوت شد و او را در مدينه دفن كردند و
هامش
( 1 ) . ميبدى ، شرح ديوان ، ص 101
( 2 ) . حجر ، 42
( 3 ) . فاطر ، 6