قطّاع طريق عبادى المريدين [ فى ] « 1 » ؛ إنّ أدنى ما أنا صانع بهم أن أنزع حلاوة مناجاتى عن قلوبهم . « 2 »
ترجمهاش اين است كه حق تعالى به داود فرمود كه ، « اى داود ! مقرر مساز ميانهء من و خود ، يعنى اخذ علوم مكن ، از عالمى كه فريفتهء دنيا باشد كه اين جماعت راهزنندگان بندگان منند ، كه ارادهء من دارند ؛ به درستى كه كمتر چيزى كه جزاى ايشان مىدهم ، آن است كه حلاوت مناجات خود را از دلهاى ايشان مىبرم . » پس بايد كه خبير بصير ملاحظه نمايد كه آيا حلاوت مناجات يافته است ؛ اگر يافته بود اين گفتگوها واقع نمىشود ، و اللّه يهدى من يشاء الى صراط مستقيم .
فصل سيم از باب نهم : ماتن [ قمى ] در جواب محشى [ مجلسى ] مىگويد : اين گفتگو هيچ دخلى به مدعاى ما ندارد ؛ پر ظاهر است كه در حديث [ احاديث ] مذمّت عالمى كه به مقتضاى علم خود ننمايد بسيار است ، و اللّه يهدى من يشاء الى صراط مستقيم .
فصل اول از باب دهم : ماتن [ قمى ] در اصل رساله مىگويد : [ دليل ] ديگر بر اين كه طريقهء اين جماعت ، طريقهء سنيان است ، آن كه در كتاب كلينى كه يكى از چهار كتاب است ، مذكور است كه سفيان ثورى كه يكى از پيران ايشان است ، به مجلس حضرت امام جعفر صادق عليه السلام آمد و بر آن حضرت اعتراض كرد و مضمون سخنش اين بود كه اين قبايى كه تو پوشيدهاى ، قيمتى است و مناسب تو نيست . حضرت امام عليه السلام او را از روى قرآن و حديث الزام داده ، « 3 » آن شقى از مجلس آن حضرت بيرون رفت ، و بعد از آن جماعتى ديگر از اين طايفه آمدند كه تلافى سفيان نمايند . آن حضرت ايشان را نيز از روى قرآن و حديث الزام داده ، آن ملاعين رفتند . و ديگر روايت شده كه عباد بصرى كه يكى از پيران ايشان است ، به مجلس آن حضرت آمد و او نيز به روش سفيان بر آن حضرت اعتراض نمود . آن حضرت او را نيز الزام داد ؛ او هم خايب و خاسر بيرون رفت ؛ « 4 » پس معلوم شد كه اين طايفه هميشه از جانب سنيان با امامان ما اظهار دشمنى مىنمودهاند .
فصل دويم از باب دهم : محشى [ مجلسى ] مىفرمايد : پيشتر مذكور شد كه اين طايفه شيعياناند و ايشان اعتقاد به متصوّفهء سنى ندارند ؛ اگر كسى ايشان را پيشواى خود داند ، حجّت بر شيعه نمىشود و صوفيان شيعه مثل مولانا و عطّار مذمّت كردهاند ، حتى شافعى و
هامش
( 1 ) . در كافى نيامده .
( 2 ) . كلينى ، همان ، ج 1 ، ص 46 ؛ مجلسى ، بحار الانوار ، ج 2 ، ص 107
( 3 ) . كلينى ، همان ، ج 5 ، ص 65
( 4 ) . رواياتى كه در كتب اربعه دربارهء پرسشهاى عباد بصرى از امام عليه السلام آمده ، اشارتى به بحثهاى صوفيانه ندارد .