ندانستهاند ، اگر هزار آيه و حديث مىبينند ، نمىفهمند ، مثل صاحب كشاف در تفسير
يُحِبُّهُمْ وَ يُحِبُّونَهُ
« 1 » حمل بر اعتقاد و طريقهء خود مىكنند .
اگر شخصى خواهد كه هدايت يابد ، بايد كه مخلّيا الطبع [ مخلّى بالطبع ] شود و پارهاى فكر در احوال مبدأ و معاد خود كند و بعد از آن البته حق سبحانه او را هدايت خواهد نمود .
وَ الَّذِينَ جاهَدُوا فِينا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنا
. « 2 »
حكايتى از شيخ مرحوم بهاء الدين محمد رحمه الله به خاطر رسيد ، نقل فرمودهاند كه يكى از اولياء اللّه مىفرمود كه طريقهء ما بسيار نزديك است و راه ما به حق سبحانه و تعالى در چهل روز حاصل مىشود و موافق حديث نبوى كه من أخلص للّه أربعين صباحا فتح اللّه ينابيع الحكمة من قلبه على لسانه « 3 » ترجمهاش اين است كه ، هر كه چهل روز خالص از براى خدا باشد ، حق سبحانه و تعالى چشمههاى حكمت از دل او بر زبان او جارى سازد ، يكى از علماى ظاهر حاضر بود ، رفت و چهل روز عزلت كرد و بعد از آن به نزد شيخ آمد كه من اربعين داشتم و بر من هيچچيز مكشوف نشد ؛ اين شيخ گفت : تو اربعين را به واسطهء آزمايش داشتى نه از براى خداى تعالى ؛ بواسطهء همين چيزى بر تو مكشوف نشد ؛ قطع نظر از آن كه آداب رياضت نفس خود را در اربعين ندانسته بودى ؛ بعد از آن تلقين او كرد و او را در اربعين موافق قانون نشانيد و بر او ابواب حكمت مفتوح شد ؛ و آن كه حضرت مولانا مستند خود ساختهاند كه ما نيز در اربعين نشستيم و چيزى بر ما مفتوح نشد ، ظاهرا به واسطهء عدم پير بوده است ؛ چه بسيار مشكل است متابعت ديگران كردن ، چنان كه در فقه و حديث جمعى كه نزد شخصى نخواندهاند و پيش خود بر آمدهاند ، از آن بهرهاى ندارند ؛ و اللّه يهدى من يشاء الى صراط مستقيم .
فصل سيوم از باب ششم : ماتن ( ملا محمد طاهر ) در جواب محشى [ مجلسى ] مىگويد : اين طرفه كه حضرت آخوند بر ما افترا كردهاند كه ما گفتهايم كه ما خود چله داشتهايم و بر ما چيزى ظاهر نشده ، و اين را دليل بطلان طريقهء تابعان حلّاج و بايزيد ساختهايم ، پس فرمودهاند كه اين بنا بر آن است كه از پير ارشادى نداشتهايد ، اين طرفه كه ما در اين رساله ذكر اين نكردهايم كه چلّه بر آوردهايم و حاشا كه كارى كنيم كه اهل بيت پيغمبر صلى الله عليه و آله ما را به آن ارشاد نفرموده باشند ؛ گويا كه ايشان غور در عبارت رساله ننموده ، متوجه جواب شدهاند و بنا بر اين است كه گفتگوهاى پريشان نمودهاند ؛ يا آن است كه باطن شرع ايشان را زده و بنا بر اين نمىتوانند مربوط گفت .
هامش
( 1 ) . مائده ، 54
( 2 ) . عنكبوت ، 69
( 3 ) . جامع الاخبار ، ص 94 ؛ بنگريد : بحار الانوار ، ج 67 ، ص 249