در كتاب احتجاج از حضرت سلمان نقل نموده و بعضى از آن خطبه كه دخل به مدعاى ما دارد اين است :
فلو حدّثتكم بكلّ ما أعلم من فضائل امير المؤمنين صلوات الله عليه ، لقال طائفة منكم هو مجنون و قال طائفة اخرى اللّهم اغفر لقاتل سلمان « 1 » و معنىاش اين است كه اگر بگويم آنچه مىدانم از فضايل علىّ بن ابى طالب عليه السلام ، طايفهاى خواهند گفت كه ، سلمان مجنون است و طايفهاى خواهند گفت كه ، خدايا بيامرز كشندهء سلمان را . پس بنا بر آنچه گفتيم ، مىتواند بود كه حديث مذكور دليل كفر و زندقهء تابعان حلّاج باشد ؛ و اللّه يهدى من يشاء الى صراط مستقيم .
فصل اول از باب پنجم : ماتن [ ملا محمد طاهر ] در اصل رساله مىگويد : صاحب كتاب تبصرة العوام پيروان حلّاج را شش قسم كرده و از ايشان كفرها نقل نموده « 2 » و در اين كتاب گفته كه سنيان اين جماعت را اولياء و اهل كرامت مىدانند و دليل بر حقيقت قول اين مرد عالم فاضل بسيار است ؛ يكى آن كه علماى شيعهاى كه در قديم بودهاند ، كتابها تصنيف كردهاند و اسمهاى شيعيان و دوستان اهل بيت را جمع كردهاند و در آن كتابها نام نبردهاند كسى را از شيعيان كه خانقاهنشين و وجد و سماع كن و نعرهزن و عشقباز بوده باشد يا يكى از اعتقادات كه به پيروان حلّاج و بايزيد نسبت دادهاند ، به وى نسبت داده باشند ؛ و اين دليل است بر اين كه هرگز اين طريقه در ميان شيعه نبوده كه اگر مىبود ، مىبايست كه بگويند ؛ بلكه اين طريقه هميشه در ميان سنّيان بوده و پادشاهان سنّى در هر زمان ايشان را عزّت مىداشتهاند و از براى ايشان خانقاه مىساختهاند . دليل ديگر آن كه ، شهرى چند كه مشهورند به شيعگى ، مثل دارالمؤمنين قم و استرآباد و سبزوار و جبل عامل و حلّه در آن شهرها خانقاه قديم نمىباشد ، با آن كه در قم گنبدهاى قديم بسيار است ؛ و در شهرهاى سنيان خانقاه قديم متعدد به هم مىرسد . و اين دليل است بر اين كه اين طريقه در ميان شيعيان نبوده . »
فصل دويم از باب پنجم : محشى [ محمد تقى مجلسى ] مىفرمايد : اين هيچ دغدغه نيست كه متصوّفان سنّى بسيار بوده ، چنان كه مخربان علم و علما بسيار بودهاند و اين قدح از تصوف و علم نمىكند ؛ و آن كه خانقاه نبوده در زمان حضرات ، مدارس نيز نبوده و اگر اينها بدعت بوده باشد ، يا بدعت مستحبّه خواهد بود يا جايز ؛ چنان كه شيخ شهيد عليه الرحمة در قواعد ذكر كرده است : اما عزلت و انزوا مطلوب است به واسطهء اصلاح نفس امّاره ، اگر جمعى به واسطهء تهذيب اخلاق از مرضهاى نفسانى كه عالميان را احاطه كرده
هامش
( 1 ) . الاحتجاج ، ج 1 ، ص 110 ؛ بحار الانوار ، ج 29 ، ص 79
( 2 ) . تبصرة العوام ، صص 122 - 133