تخطي إلى المحتوى الرئيسي

صفويه در عرصه دين ، فرهنگ و سياست ( فارسى ) — صفحة 622

مساهمون:

ص٦٢٢
مىتوان نمود ؟ و اللّه يهدى من يشاء الى صراط مستقيم . فصل اوّل از باب ششم : ماتن ( ملا محمد طاهر ) در اصل رساله مىگويد : دليل ديگر آن كه شيخ عطار و ملّاى جامى و غير ايشان ، كتاب‌هايى تصنيف كرده‌اند و پيروان اين طايفه را شمرده‌اند و ايشان را ولىّ [ اولياء ] نام كرده‌اند و يك پير ولىّ نام نبرده‌اند كه از اهل قم يا سبزوار يا استراباد و يا جبل عامل يا حلّه بوده باشد ؛ پس معلوم شد كه شيعيان در هر زمان امامان خود را اولياء مىدانستند و پيروى ايشان و فرزندان صالح ايشان مىنمودند و فريب چرخ و سماع و كشف و كرامات حيله‌گران نمىخورده‌اند ؛ بلكه اين هنگامه هميشه در ميان سنيان گرم بوده و اين بنا بر آن است كه ايشان را امام معقولى نبوده كه دست در دامن او زنند ؛ بنا بر اين ، در هر زمان از براى خود پيران مىتراشيده‌اند و كشف و كرامات بر ايشان مىبسته‌اند و دست بر دامن ايشان مىزده‌اند ؛ اما شما اى دوستان و شيعيان علىّ بن ابى طالب عليه السلام ! چه گله داريد از امامان خود كه ايشان را مىگذاريد و به در دشمنان دين ، به دريوزه مىرويد و طريقه و آداب ايشان را پيش مىگيريد ؟ مگر امامان خود را خوب نشناخته‌ايد ؟ بدانيد كه همچنان كه در هيچ امّت ، پيغمبرى مثل پيغمبر ما نبوده است ، در هيچ امّت ، امامى مثل امامان ما نبوده [ و فضايل و كمالات ايشان در كتاب‌هاى شيعه و سنى مذكور است و ] وصف ايشان نه چنان است كه بر زبان قلم بيان توان نمود . بيت :
كتاب فضل تو را آب بحر كافى نيست * كه تر كنى سر انگشت و صفحه بشمارى
و از حضرت پيغمبر صلى الله عليه و آله روايت شده كه فرمود كه ، من در ميان شما مىگذارم دو چيز بزرگ را كه اگر پيرو آن دو چيز شويد ، هرگز گمراه نخواهيد شد ؛ و آن دو چيز قرآن است و عترت من ؛ و مراد آن حضرت از عترت دوازده امام است . و ديگر از حضرت پيغمبر صلى الله عليه و آله مشهور است كه فرمود كه ، مثل اهل بيت من ، مثل كشتى نوح است كه هر كه در آن كشتى نشست ، نجات يافت و هر كه مخالفت ورزيد غرق شد . پس از اين دو حديث صحيح كه در كتاب‌هاى شيعه و سنى مذكور است و در ميان مخالف و موافق مشهور است ، معلوم شد كه هر كه طريقى اختيار نمايد كه غير طريق ائمه معصومين عليهم السلام باشد ، در بيابان ضلالت گمراه و در درياى شقاوت هلاك خواهد شد . فصل دويم از باب ششم : محشى ( ملا محمد تقى مجلسى ) مىفرمايد : از اين گفتگوها معلوم مىشود كه مولانا امامان خود را نشناخته‌اند و اعتقاد او اين است كه همين طريقهء ظاهر داشته‌اند و از مراتب عشق و محبّت الهى و ساير مراتب كماليه بىبهره بوده‌اند ؛ يا اگر بهره‌اى داشته‌اند ، بخل و ضنّت كرده ، شيعيان خود را از آن خبر نكرده‌اند . حاشا و كلا ! چه قرآن و احاديث اهل بيت مشحون است از اين طريقه و الحمد للّه كه سنيان از نوع احاديث بهرهء تمام ندارند ؛ و ليكن جمعى كه بويى از محبّت الهى نبرده‌اند و مكايد نفس و شيطان را