تخطي إلى المحتوى الرئيسي

صفويه در عرصه دين ، فرهنگ و سياست ( فارسى ) — صفحة 619

مساهمون:

ص٦١٩
كردن . مخفى نماند كه ظاهر بايزيد ظاهر صلحا نيست ، چنان كه شما گمان كرده‌ايد ، بلكه ظاهرش كفر است يا فسق و مطلب از نقل بديهياتى كه به ايشان نسبت داده‌اند ، آن است كه مبادا جماعتى از شيعيان علىّ بن ابى طالب عليه السلام كه از روى نادانى دوست اين طايفه شده‌اند ، به كلمات كفرآميز امثال بايزيد خللى در اعتقاد ايشان واقع شود ؛ و تأويلات شيخ روزبهان پسند اهل عقل نيست و كلمات او پر كم از كلمات حلاج و بايزيد نيست ؛ ديگرى مىبايد كه تأويل كلمات او نمايد ، و اللّه يهدى من يشاء الى صراط مستقيم . ايضا ماتن [ قمى ] در جواب محشى [ مجلسى ] مىگويد : مخفى نماند كه تأويل كلمات اين جماعت موجب گمراهى عوام است و اگر چنانچه حضرت آخوند ، گفتگوهاى ايشان را تأويل مىتواند كرد ، گفتگوها و كرده‌هاى [ كردارهاى ] ابو بكر و عمر و عثمان و ساير اهل ضلالت را نيز تأويل مىتواند كرد و مذهب‌ها را يكى مىتواند ساخت . و اين كه گفتم زمان ايشان زمان تقيّه بوده ، حق است ؛ اما مىگويم كه در زمان تقيه نمىتواند كه علما و بزرگان شيعه به عنوانى تقيّه نمايند كه سنيان ايشان را اوليا دانند و شيعيان ايشان را نشناسند . و اين كه گفته كه هيچ‌كس مذهب بايزيد و حلّاج را ندارد ، غلط است ، بلكه همهء اين طايفه كه حضرت آخوند از مريدان ايشان است ، طرز و طريقهء خود را طرز و طريقهء حلّاج و بايزيد مىدانند و در نظم و نثر خود ايشان را مدح و ثنا مىنمايند . پس حضرت آخوند يا آن است كه تتبع كلام ايشان كم كرده‌اند ، با آن همه مريدى ، و يا آن است كه در اين گفتگوها عناد مىورزد . و حديثى كه نقل كرده‌اند ، دليل ايشان نمىشود ؛ چرا كه مىتواند بود كه مراد امام عليه اين باشد كه احاديث ما از اين حيثيت كه مشتمل است بر چيزى چند كه مستبعد است و از طور و طريقهء عقل بيرون است ، مثل حديث معراج و حديث رجعت و حديث عذاب قبر و امثال آن ، قبولش صعب و دشوار است ، مگر بر مؤمنان صادق الايمان ؛ و مىتواند بود كه مراد اين باشد كه احاديث ما چون اكثرش مشتمل است بر امر و نهى و خلاف مقتضاى طبع است ، قبولش صعب و دشوار است ؛ يا آن كه احاديث ما از اين جهت كه مخالف اعتقاد اكثر اهل عالم است كه سنيان باشند و ساير كفّار ، قبولش دشوار است مگر بر اهل ايمان . و حديث سلمان و ابو ذر ، دخلى به مدعاى ايشان ندارد و سلمان از اهل بيت بود و مىتواند كه صاحب اسم اعظم باشد و به بركت اسم اعظم چيزها از وى ظاهر شود كه موجب انكار جمعى شود كه تصور حال او ننموده باشند ؛ و يا آن كه سلمان صاحب علم بسيار بود ، از فضايل اهل بيت و غير آن ، كه هركس را فهم آن ممكن نبود . پس اگر چنانچه اظهار بعضى از آن مىنمود و جمعى كه از تصور آن عاجز بودند ، بر وى انكار مىنمودند و از بهر كشندهء وى طلب آمرزش مىكردند ، و مؤيد اين قول خطبه‌اى است كه شيخ طبرسى