تخطي إلى المحتوى الرئيسي

صفويه در عرصه دين ، فرهنگ و سياست ( فارسى ) — صفحة 618

مساهمون:

ص٦١٨
قاتل سلمان ! « 1 » و غير آن از احاديث كميل كه ان فيها لعلوما جمّة لو أصبت جملة و حديث « اولست صاحبك سرّك » و الله يهدى من يشاء الى صراط مستقيم . فصل سيوم از باب چهارم : ماتن [ قمى ] در جواب محشى [ مجلسى ] مىگويد : حضرت آخوند در مقام ستايش بايزيد فرموده‌اند كه علامهء حلى رحمه الله گفته كه بايزيد سقاى حضرت امام جعفر صادق عليه السلام بوده ؛ عجب كه حضرت آخوند نفهميده كه سقايى دليل خوبى نيست ، مگر حال عايشه و حفصه و پسر نوح و جعفر كذّاب را ندانسته‌اند ؟ و حضرت آخوند نيافته كه علامهء حلى به چه تقريب اين را گفته . بدانكه علامه حلى رحمه الله خواسته كه سنيان را الزام دهد و بيان كند كه اهل بيت پيغمبر صلى الله عليه و آله از هركس بهترند ؛ پس سنيان را گفته كه ، بايزيد كه شما او را از بزرگان اوليا مىدانيد ، سقاى امام جعفر عليه السلام است ، چنان كه در مقام الزام سنيان ، علماى شيعه مىگويند كه ابو حنيفه كه امام شما است ، شاگرد حضرت امام جعفر عليه السلام است . پس معلوم شد كه ، آنچه حضرت آخوند گمان كرده كه دليل خوبى بايزيد است ، دليل نيست ، بلكه نقل علامه دليل مذمّت بايزيد است ؛ چرا كه بايزيد اگر خوب مىبود و از صالحان شيعه مىبود ، سنيان او را ولىّ نمىدانستند و شيعيان او را مىشناختند و در كتاب‌هاى خود ذكر خوبى او مىنمودند . و ديگر حكايت عاميانه نقل نموده‌اند و به شيخ رحمه الله نسبت داده‌اند كه در مرقد بايزيد به ديوان ملاى روم فال گرفتند كه حال بايزيد را معلوم كنند . آيا ندانسته‌اند كه فال گرفتن ، طلب غيب كردن است و طلب غيب كردن از كتاب ملاى روم و غير آن ، بىرخصت خدا و رسول و ائمه صلوات اللّه عليهم جايز نيست ؟ حتى نهى از فال گرفتن به كلام مجيد واقع شده ، بكله اگر كسى از روى فال حكم به خوبى و بدى كسى نمايد ، بر خدا افترا نموده خواهد بود ؛ چرا كه حق تعالى در كلام مجيد فرموده
آللَّهُ أَذِنَ لَكُمْ أَمْ عَلَى اللَّهِ تَفْتَرُونَ
« 2 » و ترجمه‌اش اين است كه خدا شما را اذن داده يا بر خدا افترا مىكنيد . و اما استخاره ، چون اهل بيت عليهم السلام رخصت داده‌اند و تعليم فرموده‌اند ، بدان عمل مىنماييم و استخاره غير فال است ، چنان كه بر عاقل بصير پوشيده نيست . و اللّه يهدى من يشاء الى صراط مستقيم . ديگر ، ماتن [ قمى ] در جواب محشى [ مجلسى ] مىگويد : اگر چنان چه حضرت آخوند حكايت را كه نقل كرده‌اند ، دليل خوبى بايزيد مىدانند ، بيان نموديم كه غلط [ اشتباه ] كرده‌اند ؛ و اگر چنان چه دليل خوبى نمىدانند ، نقلش بيهوده و بيجاست . ديگر فرمودند كه شخصى كه به حسب ظاهر از صلحا باشد ، مشروع نيست اقوال جاهلان را دربارهء او نقل
هامش
( 1 ) . همان ، ج 1 ، ص 401 ( 2 ) . يونس ، 59