حضرت او را قابل ارشاد خلايق مىدانست ، به واسطهء رياضات و مجاهداتى كه در خدمت آن حضرت كشيد ، او را مرخص ساخت و فرزند خود را به او سپرد كه با خود به بسطام آورد . عاقبت اهل بسطام در فرودآوردن امامزاده در محلهء خود نزاع نمودند و به جنگ كشيد تا آن كه از يك طرف سنگى بر امامزاده خورد و شهيد شد ؛ و معلوم نيست كه اهل بسطام نيز معاقب باشند ؛ چون به واسطهء دوستى اين حركت از ايشان واقع شد . و ديگر حكايت در خوبىهاى بايزيد نقل شده ، فرمود كه اين حاشيه گنجايش آن ندارد و بعد از آن حكايات ، شاه عالم پناه را به زيارت بايزيد برديم . اتفاقا بر سر قبر بايزيد ، مثنوى ملّاى روم گذاشته بود . من گفتم : پادشاهم ! احوال بايزيد را از ديوان مولانا باز كنيم . چون باز كرديم در اول صفحه اين بيت آمد ؛ بيت :
از برون طعنه زنى بر بايزيد * وز درونت ننگ مىدارد يزيد
بعد از آن حال ، شاه فرمود كه ، تلقين زيارت شيخ كن ، زيارت شيخ كرديم .
مجملا هرگاه شخصى به حسب ظاهر از صلحا باشد ، مشروع نيست اقاويل مجاهيل را دربارهء او نقل كردن و موجب سبّ و لعن ساختن ، با آن كه بر تقديرى ، اين كلمات از او باشد ، قابل تأويل هست . چنان كه شيخ روزبهان فارسى در كتاب شرح تأويلات شطح و طامات « 1 » صوفيه نقل كرده است و اين كلمات غالبا از روى جنون عشق از ايشان صادر شده ؛ و قطع نظر از تأويلات ديگر كه اين مقام گنجايش ذكر آن ندارد ، پس به حسب اخبار و احاديث مهما امكن ، واجب است حمل كلمات مؤمنان را بر تقيّه يا محامل صحيحه نمودن ؛ و اگر جمعى معتقد بايزيد بوده باشند ، به گمان آن كه او خدمتكار حضرت بوده است و شيعه بوده است ، مثاب خواهند بود ، اگر چه در واقع بايزيد سنى و ملعون بوده باشد ؛ خصوصا هرگاه كه ايشان در زمان تقيّه بودهاند و اخفاى حال خود مىنمودهاند ، كى مشروع است سبّ و لعن ايشان كردن با آن كه هيچكس مذهب بايزيد و منصور نداند . بسيار باشند كه نام اين جماعت را نشنيده باشند ، بلكه طريقهء علماى اين فن آن است ؛ چنان كه افضل العلماء سيد شريف آملى در كتب خود ذكر كرده است كه اين طريقهء اصحاب سرّ ائمهء معصومين است و جمعى از ايشان را ياد كرده ، از آن جمله اخبار احاديثنا صعب مستصعب ، لا يحتمله [ يتحمّله ] الّا ملك مقرّب أو نبىّ مرسل أو مؤمن امتحن اللّه قلبه للايمان « 2 » و احاديث سلمان و ابو ذر را نقل كرده است كه حضرت امير المؤمنين عليه السلام مىفرمايد كه ، اگر ابو ذر بداند آنچه در قلب سلمان است ، هرآينه خواهد گفت : رحم الله
هامش
( 1 ) . روزبهان بقلى شيرازى ، شرح شطحيّات ، به كوشش هانرى كربن ، تهران ، انجمن ايرانشناسى فرانسه ، كتابخانهء طهورى ، 1374
( 2 ) . كلينى ، همان ، ج 1 ، ص 401