و طواف كنم و به موضع خود آيم . چون مكرر گفت ، بايزيد گفت بهتر از تو كسى هست كه كعبه هر شب به زيارت وى آيد . « 1 »
اى مسلمانان ! ببينيد كه اين بىدينان چه دعوىها كردهاند و چه خرابىها به دين اسلام رسانيدهاند . بيچارگان را گمراه و حيران ساختهاند . اگر كسى خواهد كه بداند كه در حق ايشان چه گفته ، بايد كه آن كتاب را مطالعه نمايد .
و در كتاب تذكرة الاولياء نقل شده كه روزى يكى از مريدان بايزيد گفت كه ، در حديث حضرت رسالت پناه صلى الله عليه و آله مذكور است كه در روز قيامت ، حق سبحانه و تعالى لواى حمد را به من شفقت خواهد كرد و در زير لواى حمد الهى ، جميع كاينات از مؤمنين خواهد بود . شيخ مذكور گفت كه ، و اللّه كه لواى من اعظم از لواى محمد صلى الله عليه و آله است . لعنت خدا بر گويندهء اين كلام باد .
و باز نقل شده كه يكى از بايزيد پرسيد كه ، چرا نماز شب نمىگزارى ؟ گفت : مرا فراقت نماز نيست . من گرد ملكوت مىگردم ، هر كجا افتادهاى است ، او را دست مىگيرم . و گفت خداى را به خواب ديدم كه گفت ، بايزيد چه مىخواهى ؟ گفتم من آن مىخواهم كه تو مىخواهى ، گفت من تو را ام چنان كه تو مرائى . « 2 »
باز نقل شده كه يكى از اين شيخ شياطين سؤال كرد كه ، عرش چيست ؟ گفت : منم . گفت قلم چيست ؟ گفت منم . گفت : لوح چيست ؟ گفت : منم . گفت : مىگويند خداى را بندگانند ، بدل جبرائيل و ميكائيل و اسرافيل و عزرائيل ، گفت : هر چهار منم . گفت : خداى را بندگاناند بدل ابراهيم و موسى و عيسى و محمد صلى الله عليهم اجمعين ؛ گفت : آن هم منم . آن مرد خاموش شد . « 3 »
و باز نقل شده است كه شخصى به بايزيد گفت ، كه به حق عزّت خداى « 4 » كه از آن فتوحى كه تو را دوش بوده است ، مرا نصيبى كن . شيخ ملعون گفت : اگر صفوت آدم و قدس جبرئيل و خلّت ابراهيم و كلمهء موسى و طهارت عيسى و حبيبيّت « 5 » محمد صلى الله عليه و آله به تو دهند ، زينهار راضى نشوى [ و بايد كه ماوراى اين ، چيزى ديگر طلب كنى و صاحب همّت باشى ] و به هيچيك از اينها سر فرودنياورى كه به هر چه سر فرودآورى بدان
هامش
( 1 ) . رازى ، تبصرة العوام ، ص 127
( 2 ) . عطار ، تذكرة الاولياء ، ص 171
( 3 ) . عطار ، همان ، ص 171
( 4 ) . در ملى و مرعشى : به عزّت جوانمردى .
( 5 ) . در تذكرة الاولياء چاپى : محبّت .