تخطي إلى المحتوى الرئيسي

صفويه در عرصه دين ، فرهنگ و سياست ( فارسى ) — صفحة 614

مساهمون:

ص٦١٤
العوام كه تصنيف يكى از اكابر شيعه است ، مذكور است كه حلاج را در سحر مهارت تمام است و شاگرد عبد اللّه كوفى بود و او شاگرد ابو خالد كابلى ، و ابو خالد شاگرد زرقا ، و زرقا از شاگردان سجاح ، و سجاح زنى بود كه دعواى پيغمبرى مىكرد در زمان مسيلمهء كذاب ، و مسيلمه نيز دعواى پيغمبرى مىكرد . و در اين كتاب چند حكايت ياد كرده كه مضمونش اين است كه حلّاج دعواى خدايى مىكرده و مردمان را به سحر فريب مىداده و تكليف مىكرده كه بعضى بر او سجده كنند و مىگفته كه اللّه خداى آسمان است و من خداى زمينم و مريدان را به شهرها مىفرستاده كه مردمان را به وى بخوانند ؛ و نامه نوشته به يكى از مريدان خود بر اين نهج كه : من اللّه الى فلان بن فلان ؛ او را گفتند اين خط تست ، گفت : بلى ، گفتند : چرا چنين نوشتى ؟ گفت : اين جمع الجمع است نزد ما ، و گفت اين كتاب خداست و من و دست در اين ميانه عاريتيم . او را گفتند : كسى ديگر هست كه در اين قول با تو شريك باشد ؟ گفت : بلى ، شبلى و ابن عطاء و ابو محمد جريرى . و مىگفته كه چون خواهى حج كنى و نتوانى ، در ايّام حج در خانهء چهار سوى پاكيزه درآى و چنان كن كه كسى آمد و شد نكند و آن خانه را طواف كن و اعمال حج به جاى آور ، چنان كه رسم است ؛ پس به سى نفر يتيم طعام ده و خدمت كن و هر يكى را پيراهنى ده و هفت درهم يا سه درهم بده كه اين عمل قائم‌مقام حج باشد . و مدتى در زندان محبوس بود ، آخر بنا بر فتواى قاضيان و مفتيان ، او را بر سر دجله بغداد هزار تازيانه زدند و دست و پايش را بريدند و سرش را از دار آويختند و تنش را سوختند و سرش را در مدت يك سال در تمام خراسان گردانيدند كه بر مردمان معلوم شود كه سر زنديق است . « 1 » و همچنين در اين كتاب از بايزيد و شبلى و غير ايشان از پيروان حلّاج ، كلمات كفر نقل كرده و از چيزهايى كه در حق بايزيد گفته ، يكى آن است كه بايزيد مىگفته كه ، خدا هر شب از آسمان به زمين آيد تا سخن گويد با ابدالان ، و كسانى كه عاشق اويند ؛ و نام‌هاى ايشان را بنويسد تا روزى كه روح را به روح و نور را به نور جزا دهد . آنگاه ، زمين را پرخيرات‌وبركات كند و بعد از آن ، با عزّ و جلال و عظمت خود برود و مىگفت كه بر آسمان رفتم و يك‌به‌يك آسمانها را گرديدم و بر بالاى آسمان هيچ‌كس را نديدم ، خيمه بر عرش زدم و نشستم . يكى از ايشان - يعنى صوفيان - پيش او نشسته بود ؛ گفت هر شب در خانهء كعبه روم
هامش
( 1 ) . رازى ، تبصرة العوام ، صص 122 - 127 . در حاشيهء مرعشى : بايد دانست كه هريك از اين مباحث را كه مؤلف اصل رساله دربارهء حلاج ذكر كرده از روى ايجاز ، صاحب « توضيح المشربين » به تفصيل در كتاب مذكور آورده و به غير آن ، روايات بسيار از ثقات و عدول در باب او نقل نموده ؛ پس هر كه اندك شعورى دارد مىداند كه قدماى علماى شيعه بر احوال حلاج و امثال او اعرف‌اند و مدار جرح و تعديل بر قول ايشان است نه بر گفتار بعضى متأخرين كه گول مبتدعه خورده‌اند و تقليد يكديگر نموده‌اند .
صفويه در عرصه دين ، فرهنگ و سياست ( فارسى ) — صفحة 614 | الشيخ رسول جعفريان