تخطي إلى المحتوى الرئيسي

صفويه در عرصه دين ، فرهنگ و سياست ( فارسى ) — صفحة 613

مساهمون:

ص٦١٣
بابويه قمى كه ستون دين شيعه است و به دعاى صاحب الزمان عليه السلام متولد شده ، در كتاب اعتقادات « 1 » اشارت كرده كه مذهب حلاج باطل است و از براى تابعان او نشان‌ها ذكر كرده و گفته كه از جمله نشان‌هاى تابعان يكى ترك نماز است ، و دعوى تسخير جن . و در كتاب رجال « 2 » مذكور است كه شيخ بزرگوار ، شيخ مفيد كه استاد شيخ طوسى و ساير علماست ، در بطلان تابعان حلّاج كتاب تصنيف نموده است . فصل دويم از باب سيّم : ماتن [ قمى ] در جواب محشى [ محمد تقى مجلسى ] مىفرمايد : عجب از مولانا كه اقوال غير معلوم كه جمعى از جهله نسبت به جمعى دهند ، اين‌ها را حجّت مذموميّت سازند با آن كه اخبارى را كه در كتب اربعه است ، اكثر آن را علما ، به جهت جهل به احوال راويان طرح نموده‌اند و جمعى كثير به اخبار آحاد صحاح عمل ننموده‌اند ، به مجرد آن كه مجهولى پاره‌اى از مزخرفات در كتابى مجهول نقل نمايد ، اينها را حجّت ساختن محض جهالت است و اللّه يهدى من يشاء الى صراط مستقيم . فصل سيّم از باب سيّم : محشى [ مجلسى ] مىگويد : حضرت آخوند تعجب فرموده‌اند و گفته‌اند كه ما به قول بعضى از جاهلان عمل نموده‌ايم و نسبت به بعضى از ايشان گفتگوها كرده‌ايم ، مخفى نماند كه ما مذمّت حلاج را از كتاب‌هاى اكابر شيعه نقل كرده‌ايم ، كه انكار قول ايشان ممكن نيست و اهل ايمان را چاره‌اى به جز تسليم نباشد ؛ و حضرت آخوند نيز قبول آن فرموده‌اند . و اما مذمّت بايزيد را از كتاب تبصرة العوام نقل نموده‌ايم كه از كتاب‌هاى معتبر شيعه است ؛ و ديگر مذمّت وى از كتاب تذكرة الاولياء نقل شده كه تابعان حلّاج و بايزيد صاحب آن را عظيم مىدانند و بزرگ مىشمارند ، و اگر چنانچه چيزهايى كه در اين كتاب است ، دليل مذموميّت بايزيد نشود ، دليل خوبى او نيز نمىشود و شما را دليلى بر خوبى او به غير از نقلى چند كه در اين كتاب‌ها است ، نيست . پس چون بىدليل مريد ايشان شده‌ايد و تعصّب بيهوده مىكشيد و عالمى را به ضلالت مىاندازيد و الله يهدى من يشاء الى صراط مستقيم . فصل اول از باب چهارم : ماتن [ قمى ] در اصل رساله مىگويد : و علامهء حلى كه از بزرگان علماى شيعه و مشهور عالم است ، حلّاج را در كتاب خلاصه مذمت نموده « 3 » و لعن كرده و شيخ طبرسى كه از اكابر علماى شيعه است ، در كتاب احتجاج « 4 » حلّاج را از آن دروغ‌گويان شمرده كه لاف وكالت صاحب الزمان عليه السلام مىزده‌اند ؛ و در كتاب تبصرة
هامش
( 1 ) . مفيد ، تصحيح الاعتقاد ، ص 134 ( 2 ) . نجاشى ، رجال ، ص 401 ( 3 ) . حلى ، علامه ، رجال ، ص 274 ( 4 ) . بنگريد : طبرسى ، الاحتجاج ، ج 2 ، ص 474