نمودهاند ، پس اگر طريقهء تابعان حلّاج و بايزيد حق باشد ، و از تعليم اهل بيت باشد ، مىبايست كه تابعان حلّاج و بايزيد طريقهء خود را از اين چند كس كه صاحبان اسرار اهلبيتاند ، نقل نمايند ، و حال آن كه مشاهده مىكنم و مىبينم كه تابعان حلّاج و بايزيد طريقهء خود را به ايشان نمىرسانند ، بلكه نام جابر و رشيد و كميل و قنبر و سلمان در ميان ايشان معروف نيست ، و در كتابهاى خود ، ايشان را مذكور نمىسازند .
پس معلوم شد كه آن چه حضرت آخوند گفتهء ، حق نيست . طريقهء تابعان حلّاج و بايزيد غير طريقهء اين جماعت است كه اصحاب ائمهاند عليهم السلام ؛ و عبارتى كه عبد الرزاق كاشى از كميل زياد نقل نموده و به اشتهاى خود تأويل كرده ، اعتبارى ندارد و هيچ عالمى از علماى شيعه آن را نقل نكرده و علماى رجال كه شرح احوال راويان و اصحاب ائمه عليهم السلام كار ايشان است ، نقلى از وى نكردهاند كه از آن ، طريقهء تابعان حلّاج و بايزيد بيرون آيد و اين طرفه كه حضرت آخوند مىفرمايد كه اين چند كس صاحبان اسرار اهلبيتاند و علماى ظاهر ؛ يعنى علماى رجال ايشان را مذمّت نمودهاند . پس ، از حضرت آخوند بايد پرسيد كه ، هرگاه علماى رجال ايشان را مذمّت نموده باشند ، پس شما از چه راه دانستهايد كه ايشان مردم خوبند و صاحبان اسرار اهلبيتاند . ظاهرا در اين صورت ، حضرت آخوند را جوابى نباشد ، غير آن دعوى نمايد كه بر ما كشف ارواح شده و در عالم ارواح ايشان را خوب ديدهايم و الله يهدى من يشاء الى صراط مستقيم .
فصل اول از باب سيم : ماتن [ قمى ] در اصل رساله مىگويد : و بدانكه شيخ بزرگوار شيخ ابو جعفر طوسى كه پيشواى علماى شيعه است ، در كتاب خود كه اقتصاد « 1 » نام دارد ، گفته كه حلّاج ساحر بوده و همين شيخ بزرگوار در كتاب غيبت « 2 » حضرت صاحب الزمان عليه السلام اين ملعون را از جملهء جماعتى شمرده كه به دروغ دعواى وكالت حضرت صاحب الزمان مىنمودهاند ؛ و اين مرد ، دعوى به سبب آن مىكرد كه مردمان را فريب دهد و مذهب باطل خود را در كار ايشان كند . و چنين نقل نموده كه باعث رسوايى حلاج ، اسماعيل بن على نوبختى بوده كه از اكابر دنيا و دين و صاحب تصانيف بسيار است و حكايتى نقل كرده كه حلّاج جماعتى از مردم ضعيف عقل را فريب داد ؛ آخر به فكر فريب دادن اين مرد بزرگ زيرك عاقل افتاد . و [ عاقبت ] حق تعالى او را به واسطهء اين مرد بزرگ رسوا گردانيد . و حكايتى ديگر نقل كرده كه مضمونش اين است كه حلّاج به قم آمد و دعواى وكالت حضرت صاحب الزمان عليه السلام مىنمود ؛ عاقبت ، علىّ بن بابويه رحمه الله ، اهانت و خوارى به وى رسانيد و بدين واسطه از قم آواره گرديد . و شيخ بزرگوار ابن
هامش
( 1 ) . طوسى ، محمد بن حسن ، الاقتصاد الى طريق الرشاد ، صص 178 - 179
( 2 ) . طوسى ، الغيبة ، صص 401 - 402 ، 405