مرد گفت : من فرستادهء مختار بن ابى عبيده ثقفى هستم وى ، بر تو سلام فرستاده و چنين پيغام داده است : اين كنيز در منطقهء ما به فروش گذاشته شده بود ، من نيز آن را به ششصد دينار خريدم . پس ، آن را بگير و هرطور كه خواهى از او استفاده كن . آن مرد نامهاى به من داد ، در اين هنگام مرد و كنيزك را داخل منزل بردم و جواب نامهء مختار را نوشتم . مشخّصات مرد را پرسيدم و سپس به كنيز گفتم : نامت چيست ؟ گفت : حوزاء . وى را براى من آماده كردند و با او ازدواج كردم . ثمرهء اين ازدواج را زيد ناميدم و او را بسيار دوست مىدارم ، زيد همين جوانى است كه مىبينى و خواهى دانست كه چرا به او علاقهمندم 13 . »
واگذارى رهبرى جنبش مكتبى ، به عهدهء محمّد بن حنفيه
مكاتبه و ارتباط بين مختار و محمّد بن حنفيه به چه معناست ؟
اين ارتباط ، معنايى جز خشنودى امام از اقدام مختار ندارد . محمّد بن حنفيه - همچنان كه پيشتر گفتيم - به نمايندگى از طرف امام ، رهبرى حركت مختار را به عهده گرفت . « جعفر بن نما » مىگويد : از پدرم ( رحمة اللّه عليه ) روايت مىكنم كه ، گروه زيادى از مكتبيها ، اعم از اهالى كوفه و رؤساى قبايل ، مىخواستند نزد محمّد بن حنفيه بيايند و از او دربارهء مختار - كه نداى انتقام گرفتن از امويان را سر داده بود و در كوفه به رضاى آل محمّد فرا مىخواند - سؤالاتى كنند . ايشان در ميان خود چنين مىگفتند كه : مختار مىخواهد كه ما براى انتقام خروج كنيم ، ما نيز با وى بيعت كردهايم و نمىدانيم كه آيا ، محمّد بن حنفيه او را فرستاده است يا نه ؟ بدين سبب نزد محمّد بن حنفيه آمدند ، عبد الرحمن بن شريح ، سخن خود را با حمد و ستايش خدا آغاز كرد و به محمّد بن حنفيه گفت : امّا بعد ، همانا خداوند ، شما اهل بيت را به فضيلت مخصوص ، و به نبوّت مشرّف گردانيده و حقّ شما را بر اين امّت زياد كرده است . شما به مصيبتى ( مصيبت امام حسين ( ع ) ) گرفتار آمديد كه همهء مسلمانان را در بر گرفت ، حال مختار به صحنه آمده است و چنين مىپندارد كه از جانب شماست ، وى ما را به كتاب خدا و سنّت نبىّ ( ص ) دعوت مىكند و از ما مىخواهد كه انتقام خون اهل بيت را بگيريم ، ما نيز بدين جهت با وى بيعت كرديم . حال اگر ما را به پيروى از او فرمان مىدهى ، پيرويش مىكنيم و اگر ما را بر حذر مىدارى ، از او دورى مىكنيم . در اينجا ، جعفر بن نما ، از پدرش چنين نقل مىكند : محمّد بن حنفيه به ايشان گفت : برخيزيد تا به سوى اماممان على بن الحسين ( ع ) رويم . هنگامى كه بر امام وارد شدند محمّد خبرى كه ايشان را به آنجا كشانده بود ، براى امام بيان كرد . امام ( ع ) فرمود : « اى عمو ! اگر بردهاى سياهپوست ، تعصّب ما اهل بيت را داشت بر مردم واجب مىشد كه او را يارى دهند . من اين كار را به عهدهء تو