هزاران نفر كه در جنبشهاى مختلف جان خود را از دست دادند در نهايت ، چه چيز را تحقّق بخشيدند ؟ جواب اين سؤال را مىتوان بدينگونه داد :
بنى اميه مىخواستند ، امّت اسلامى را به مجموعهاى از بردگان تبديل كنند و تمام كارها فقط طبق فرمان آنها انجام پذيرد . مگر مروان در اوّلين روز خلافتش چنين نگفت : « از خلافتى كه خداوند به ما داده است چه مىخواهيد ؟ آيا مىخواهيد لباسى را كه خدا بر تن ما كرده است بيرون آوريد ؟ »
آرى انديشهء ايشان اينچنين بود ، اگر اين طرز تفكّر در ميان امّت ، آنطور كه آنها مىخواستند ، حاكم مىشد و مورد پيروى و تأييد مسلمانان قرار مىگرفت ، امّت اسلامى از ميان مىرفت و از جوهرهء اسلام نشانى باقى نمىماند . آيا يزيد بن معاويه همان كسى نيست كه اين اشعار را سروده است :
« * » ليت أشياخى ببدر شهدوا * جزع الخزرج من وقع الأسل
لست من عتبة إن لم أنتقم * من بنى أحمد ما كان فعل
سپس مىگويد :
« * * » لعبت هاشم بالملك فلا * خبر جاء و لا وحى نزل « * * * » تلعب بالخلافة هاشمى
بلا وحى أتاه و لا كتاب * فقل للّه يمنعنى طعامى
فقل للّه يمنعنى شرابى
آيا مروان همان كسى نبود كه ، پس از مسلمان شدن پيوسته ، رسول اللّه ( ص ) را آزار مىداد و مسخره مىكرد و آيا هم او نبود - خداوند رويش را زشت گرداند - كه رسول اللّه ( ص ) را در يكى از اتاقهاى ايشان زير نظر گرفته بود و رسول اللّه ( ص ) نيز چون او را شناخت با عصبانيّت بيرون آمده و گفت : « اين چلپاسه را نزد من شفاعت نكنيد . » رسول اللّه ، او را از مدينه اخراج كرد و گفت :
« هرگز نبايد با من در يك شهر زندگى كند . »
شگفتا ! كه اوضاع امّت اسلامى به كجا رسيده بود ، كه افرادى شرابخوار و ميمونباز و زن باره و كافر به امارت اين امّت رسيده بودند . من اين مطلب را به خاطر خدا و انسانيّت مىگويم كه : اگر
هامش
( * ) اى كاش اجداد من كه در جنگ بدر شركت داشتند ، بىتابى خزرج را از فرود آمدن نيزها مىديدند .
از عتبه نيستم ، اگر از خاندان محمّد ، به خاطر كارهايى كه كردهاند انتقام نگيرم .
( * * ) بنى هاشم سلطنت را به بازى گرفت ، نه خبرى از خدا رسيده است و نه وحيى نازل گشته است .
( * * * ) فردى از بنى هاشم خلافت را به بازى گرفت ، بدون انكه وحيى به او رسيده باشد يا كتابى بر او نازل شده باشد .
پس به خدا بگو كه اگر مىتواند از خوردن من جلوگيرى كند ، يا اگر مىتواند از شراب خوردن ممانعت كند .