تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امامان شيعه و جنبشهاى مكتبى ( فارسي ) — صفحة 92

مساهمون:

ص٩٢
قرشى به دستور يزيد به قتل رسيد . يزيد ، سپس امام على بن الحسين ( ع ) را احضار كرد و به او همان سخنانى را گفت كه به آن مرد قرشى گفته بود . امام ( ع ) به او فرمود : آيا اگر اقرار نكنم مرا هم چون آن مرد قرشى به قتل خواهى رساند ؟ يزيد ( لعنه اللّه ) گفت : آرى . حضرت چنين فرمود : آنچه مىگويى اقرار مىكنم ، من بندهء مضطرّى هستم كه اگر خواستى مرا نگاه دار و اگر خواستى به فروش . يزيد ( لعنه اللّه ) گفت : حفظ كردن خونت براى تو شايسته‌تر است و اين سخن از شرف تو نكاست 11 . » در كامل ابن اثير 12 چنين آمده است : « مسلم بن عقبه امام زين العابدين ( ع ) را همچون ساير مردم مدينه به بيعت با يزيد مجبور نكرد . » سپس مسلم ، با اهانت تمام ( يعنى بيعت همراه با اظهار بندگى و بردگى ) از ساير مردم مدينه بيعت گرفت ولى ، امام على بن الحسين ( ع ) از مردم مدينه شفاعت كرد . بدين ترتيب مسلم راهى جنگ با عبد اللّه بن زبير شد امّا ، در راه درگذشت

چرا ائمّه ( ع ) با خلفا بيعت مىكردند ؟

مىبينيم كه برخى از ائمّه با خلفاى زمان خودشان بيعت كردند ، آيا بيعت ايشان عملى صحيح به شمار مىآيد ؟ گروههايى همچون خوارج كه در سرزمين اسلامى شكل گرفتند و ناظر بر بعضى از جريانهاى معاصر بودند ، اعتقاد داشتند كه بيعت ائمّه ( ع ) عملى نادرست بوده است و معتقد بودند كه حتّى ، اگر به قيمت كشته شدن ائمّه ( ع ) تمام مىشد باز بايد از بيعت كردن خوددارى مىكردند ، زيرا كشته شدن و زندانى شدن ايشان ، در راه خداست و تنها نكتهء حايز اهميّت آن است كه ، سخنى كه با اعتقاد و باورشان منافات دارد ، به زبان نرانند . ولى اين انديشه با تفكّر صحيح و اصيل تناقض دارد زيرا انسان هنگامى كه مىبيند فرد طغيانگرى خيال نابودى او را دارد ، مىتواند آنچه را كه موجب رضايت دشمن شود به زبان آورد امّا همچنان بر موضع خود پايدار باشد و قبلا گفتيم كه امامان معصوم ( ع ) بر ضد حكومت اموى داراى موضعى ثابت و مخالف بودند . از « مثالى » چنين نقل شده كه گفته است : هر ساله يك بار آن هم هنگام حج ، امام على بن الحسين ( ع ) را ديدار مىكردم . در يكى از سالها كه در خدمت ايشان بودم ، چنين فرمودند : « به من گفتند كه بر در ، كسى تو را مىطلبد ، به طرف در رفتم و مردى را ديدم كه كنيزى همراه داشت و آستين او را به دست گرفته بود ، كنيزك پوششى بر روى داشت . به آن مرد گفتم : چه مىخواهى ؟ گفت : على بن الحسين ( ع ) را مىخواهم . گفت : من على بن الحسين هستم . آن
امامان شيعه و جنبشهاى مكتبى ( فارسي ) — صفحة 92 | السيد محمد تقي المدرسي