سوّم : جنبش فقها
پيشتر از جنبش فقها سخن گفتيم ، ولى در مناطق اسلامى آن روزگار ، گروههاى ديگرى هم بودند كه ، تحت تأثير مكتب رسالت قرار داشتند .
در اين زمان ، افرادى يافت مىشدند كه داراى حسن نيّت و سرشتى پاك بودند و عليه اوضاع فاسد زمان مبارزه كردند . شايد بتوان گفت ، اين مبارزه بدون هيچگونه هدف مشخّصى يا طرح از پيش تعيين شدهاى صورت مىگرفت ، انقلابى كه صرفا به دليل نشان دادن عكس العمل در برابر اوضاع موجود جامعه انجام مىشد . فقها انقلاب مىكردند ولى ، پس از آنكه اوضاع بسرعت تغيير مىيافت به كار سابق خود مىپرداختند . از جملهء اين جنبشها ، جنبش مردم مدينه بود .
قيام مردم مدينه
ظلم و ستم يزيد و كارگزاران وى ، مردم را در بر گرفته بود و فسق و فجور او ، در كشتن نوهء رسول اللّه ( ص ) و ياران وى و نيز ميگساريهاى او آشكار شده بود ، او شيوهء فرعون را دنبال مىكرد ، بلكه مىتوان گفت فرعون نسبت به ملّت خود و نيز نسبت به خواص و عوامّ بارگاه خود ، از يزيد ظلم و تعدّى كمترى روا مىداشت مردم مدينه ، كارگزار يزيد در مدينه ( عثمان بن محمّد بن ابى سفيان ) و مروان بن حكم و ساير بنى اميّه را از شهر اخراج كردند ، زيرا مردم مدينه يزيد را رهبر خود نمىدانستند و او را در ميان خود « مست » مىخواندند و معتقد بودند كه سابقهء يزيد در حكومت اسلامى مخدوش است .
دلايل شكست جنبش مدينهء منوّره
در اين جنبش ، بعضى از فقها و صحابه به چشم مىخوردند و طبيعة جنبشى اينچنين پيشاپيش ، محكوم به شكست بود . چرا ؟
براى اينكه ، حكومت اسلامى داراى محدودهاى وسيع بود ، بدين سبب يا بايد يك حركت فراگير انجام مىگرفت و يا اصلا هيچ اقدامى صورت نمىپذيرفت چرا كه انرژى اين نهضتها به هدر مىرفت زيرا هر جزئى بر اجزاء ديگر تأثيرى نسبى داشت . بويژه ، آنكه مدينه داراى موضعى استراتژيك و ممتاز نبود و تنها شهرى محدود بود كه هر لشگر بيگانهاى مىتوانست آن را مورد هجوم قرار دهد .
اين همان چيزى بود كه در عمل رخ داد ، مسلم بن عقبه ( يا به تعبير معاصران او ، مسرف بن