بود ، طولى نكشيد كه گروهى دواندوان و گروهى هيجانزده نزد او آمدند و چنين گفتند : اى امير بشارت ده كه حرملة بن كاهل دستگير شد ، طولى نكشيد كه حرمله را آوردند ، مختار چون به او نگريست گفت : سپاس خداى را كه مرا بر تو مسلّط گردانيد سپس گفت : جلاد ، جلاد در اين وقت جلادى را آوردند مختار به او گفت : دو دستش را قطع كن ، وى دو دست حرمله را قطع كرد سپس گفت : دو پايش را نيز قطع كن وى دو پاى او را نيز قطع كرد ، در اين هنگام مختار فرمان داد تا آتشى بر پا كنند ، به دنبال فرمان مختار ، مقدار زيادى نى آوردند و آتشى بر پا كردند و حرملة بن كاهل را به درون آتش انداختند و آتش ، وى را از هر سو در بر گرفت . گفتم : سبحان اللّه ! مختار گفت : اى منهال ! البته تسبيح بسيار پسنديده است ولى چرا تسبيح گفتى ؟ گفتم : اى امير ! هنگام بازگشت از مكّه خدمت امام على بن الحسين ( ع ) رسيدم ايشان به من فرمودند : اى منهال ! حرملة بن كاهل چه مىكند ؟ من نيز در پاسخ عرض كردم كه وى را زنده در كوفه رها كردم ، امام دو دست خود را بالا برد و چنين فرمود : « پروردگارا گرماى آهن را به او بچشان ، پروردگارا گرماى آهن را به او بچشان ، پروردگارا گرماى آهن را به او بچشان » مختار گفت : تو خود اين فرمودهها را از امام ( ع ) شنيدى ؟ گفتم : آرى به خدا سوگند خود شنيدم كه چنين مىفرمود : در اينجا مختار از مركب خود فرود آمد و دو ركعت نماز گزارد و سجدهاى طولانى به جا آورد . سپس برخاست و بر مركب خود سوار شد ، در اين هنگام حرمله كاملا سوخته بود . من نيز سوار مركب شدم و با وى به راه افتادم تا اينكه به مقابل خانهء من رسيديم ، به او گفتم : اى امير ! آيا مرا با آمدن به خانهام سربلند و مفتخر مىفرمايى و با صرف غذا به ما افتخار مىدهى ؟ ( يا ما را با صرف غذا « تحريم » مىكنى « * » )
مختار گفت : اى منهال ! تو مرا به سه دعاى امام آگاه گردانيدى ، دعاهايى كه خداوند به دست من آنها را مستجاب فرمود ، آيا مرا به خوردن مىخوانى ! در صورتى كه امروز ، روزى است كه براى سپاس پروردگار و براى آنچه كه با توفيق الهى توانستم انجام دهم ، بايد روزه بگيرم .
زيرا ، حرمله كسى بود كه سر امام حسين ( ع ) را از كوفه به شام برد 15 .
اين بود اوضاع سياسى و اوضاع نهضتهايى كه با جنبش مكتبى همزمان بود .
اين جنبشها براى امّت اسلامى چه ارمغانى به همراه داشتند ؟
با چشمپوشى از اينكه آيا جنبشهاى مذكور در خط اصيل مكتب بودهاند يا نه ، اين سؤال همچنان به قوّت خود باقى است كه ، نهضتهاى موجود چه سودى براى امّت اسلامى داشتند ؟
هامش
( * ) زيرا هر عربى كه غذاى ديگرى را مىخورد بين آن دو حرمت و عهدى ايجاد مىشد و هريك از آنها از اذيّت ديگرى در امان مىماند .