تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امامان شيعه و جنبشهاى مكتبى ( فارسي ) — صفحة 85

مساهمون:

ص٨٥
قرآن را هدف تيرهاى خود قرار داد و شروع به تيراندازى به طرف آن كرد و چنين مىگفت :
تهدّدنى بجبّار عنيد فها * أنا ذاك جبّار عنيد إذا ما جئت ربّك يوم حشر * فقل يا ربّ مزّقنى الوليد
« * »

كشمكش داخلى ، علّت ديگر كوتاهى عمر خلفا

خلفا پيوسته بر ضد يكديگر مىشوريدند و اين نكته‌اى است كه تاريخ جز در مواردى محدود آن را مطرح نكرده است . بسيارى از خلفاى اموى در بستر خود به قتل رسيدند و برخى از آنان به دست مادران و بعضى ديگر به وسيلهء همسران يا برادرانشان كشته شدند . برادر ، برادر را مىكشت چنان‌كه در مورد سليمان بن عبد الملك نيز چنين شد زيرا ، وى برادرش وليد را به قتل رساند . اين احتمال را نيز مىدهيم كه گروههاى مخالف به دربار سلاطين راه مىيافتند و بعضى از ايشان را ترور مىكردند . اينها واقعيّتهايى است كه مورّخان از طرح آن غفلت ورزيده‌اند .

اوضاع سياسى در زمان عبد الملك

از سوى ديگر عبد الملك بن مروان با لشگرى از اهل شام به « طنان » وارد شد و منتظر فرمان ابن زياد ماند . شب هنگام ، خبر كشته شدن ابن زياد و همراهان و شكست لشگريان او را دريافت كرد ، در همان شب ، خبر نابودى « ابن دلجه » - فرماندهء ارتش مدينه و لشگرش كه مأمور جنگ با ابن زبير بودند - نيز به عبد الملك داده شد ، سپس خبر « ناتل بن قيس » كه از سوى ابن زبير حاكم فلسطين بود و همچنين گزارش حركت مصعب بن زبير از مدينه به فلسطين را به او دادند ، بعد از آن ، حركت پادشاه روم به طرف امرى بن فلنط و نزول او در مصيصه و حركت وى به طرف شام را به اطلاع او رساندند ، عبد الملك پس از آن ، بر احوال دمشق آگاهى يافت و اين كه بردگان و او باش به تعبير آنها - ( يعنى محرومان ) بر مردم شام خروج كرده و در كوهستان پناه گرفته‌اند ، عبد الملك سپس دريافت كه زندانيان دمشق درهاى زندان را گشوده و به زور گريخته‌اند و لشگريان باديه‌نشين ، بر حمص و بعلبك و بقاع يورش برده‌اند . در اين شب خبرهاى مصيبت‌بار ديگرى از فجايع مختلف نيز به عبد الملك داده شد وى بر اخبار بسيار ديگرى از اين نوع آگاهى يافت . بدين ترتيب مىتوان به اوضاع حكومت اسلامى در آن روزگار پى برد كه چگونه در يك شب حاكمى ، اين همه اخبار مختلف را از مناطق گوناگون
هامش
( * ) تو مرا به آيهء« جَبَّارٍ عَنِيدٍ » *تهديد مىكنى ، پس بدان كه من همان جبّار عنيد هستم ، هرگاه در روز قيامت به خداى خود وارد شدى ، بگو كه خدايا وليد مرا پاره كرد .