تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امامان شيعه و جنبشهاى مكتبى ( فارسي ) — صفحة 84

مساهمون:

ص٨٤
حجّاج نشان مىدهد كه ، بجز نظاميانى كه در جنگهاى وى به قتل رسيدند ، يك صد و بيست هزار نفر را ظالمانه به قتل رساند و هنگام مرگ حجاج ، پنجاه هزار مرد و سى هزار زن ، كه شانزده هزار نفر آنان مجرّد بودند ، در زندانهاى وى به سر مىبردند . حجّاج ، مردان و زنان زندانى را در يك محل نگاه مىداشت ، در زندان هيچ پوششى نبود كه زندانيان را از آفتاب تابستانى يا از برف و باران زمستانى حفظ كند . وى گونه‌هاى ديگرى از شكنجه را نيز مرتكب مىشد 2 . اين جنايتكار را سلطانى به ولايت گماشت ، كه به قول مورّخان چاپلوس سلطانى عادل و خليفه‌اى حكيم و دانشمند ( عبد الملك بن مروان ) به شمار مىآمده است . با اين مقياس مىتوان ساير خلفاى بنى اميه را نيز شناخت ، خلفايى همچون : وليد بن عبد الملك كه بسيارى از اختگان را در قصر خود گرد آورده بود . بنا به گفتهء مورّخان ، اين عمل خصلت پليدى بود كه در خانهء وليد بن عبد الملك به چشم مىخورده است و بعدا به ساير فرماندهان نظامى سرايت كرده است . اين مطلب ، به هيچ چيز جز ، امر دبازى خليفه دلالت ندارد ، اين انحراف در ميان ساير اصحاب و فرماندهان نيز شايع بود ولى ، در مورد يزيد بن وليد قضيه روشنتر از آن است كه چيزى گفته شود . تمامى اين افراد ، اعم از يزيد بن وليد و وليد بن عبد الملك و عبد الملك بن مروان و سليمان بن عبد الملك ، همگى در زندگى خود اشخاصى زياده‌رو ، مسرف و از نظر اخلاقى افرادى فاسد تلقّى مىشدند ، از سوى ديگر به دلايل مختلف ، داراى عمرى كوتاه بودند ، مهمترين اين دلايل آن بود كه اين خلفا مانند افراد تازه به دوران رسيده بودند و نعمتهاى تمدّن ، ايشان را از طريق اسراف و زياده‌روى به فساد كشانده بود ، براى مثال ، يزيد بن عبد الملك در جوانى مرد زيرا وى شيفتهء « حبابه » معشوقهء خود بود و پس از آن‌كه معشوقهء خود را از دست داد از بىتابى خود ، بر معشوقهء از دست رفته ، چندين روز از تدفين او خوددارى كرد تا اين‌كه جسدش فاسد شد . به او گفتند : مردم از بىتابى تو سخن مىگويند و شأن خلافت بزرگتر از اين است . وى معشوقهء خود را به خاك سپرد و دائما بر سر قبرش حاضر مىشد و بر « حبابهء » از دست رفته ، مىگريست تا اين‌كه چند روز بعد او ، نيز مرد . مورّخان چنين نقل مىكنند : « روزى يزيد در مجلس خود نشسته بود و « حبابه » و « سلّامه » براى او آواز مىخواندند ، يزيد بشدّت به وجد آمده گفت : مىخواهم پرواز كنم ، حبابه به او گفت : سرورم ما و امّت را به كه مىسپارى ؟ 3 » . وليد بن يزيد بن عبد الملك روزى به اين آيه برخورد : « و استفتحوا و خاب كلّ جبّار عنيد ، من ورائه جهنّم و يسقى من ماء صديد » « * » به دنبال آن ، فرمان داد تا قرآنى برايش آوردند ، وى
هامش
( * ) ابراهيم / 15 و 16 ، و البته فتح و پيروزى نصيب رسولان الهى است و نصيب هر ستمگر و جبّار هلاكت و حرمان است ، به دنبال كار هر گردنكش عنود آتش دوزخ خواهد بود و آبى كه در دوزخ مىآشامد ، آب پليد چركين است .