بسيارى از مردم ، از زندگى مشقّتبارى برخوردار بودند لذا ، زير پرچم زياد بن ابيه در آمدند و هر كس فردى را شبها بيرون از خانهاش مىديد وى را به قتل مىرساند و حتّى در پارهاى موارد بعضى از مردم در ميان خانه ، يكديگر را سر بريده و سرهاى بريده شده را به منظور گرفتن پاداش به دار الخلافه مىبردند .
نتيجهء دستور زياد بن ابيه در شب اوّل برقرارى حكومت نظامى ، تلّى از سرهاى افراد مختلف بود كه در مقابل دار الخلافه روى يكديگر چيده شده بود . تعداد سرهاى بريده شده در شب دوّم به پنجاه رسيد ولى در شب سوّم ديگر در مقابل قصر زياد بن ابيه هيچ سر بريده شدهاى ، به چشم نمىخورد .
اكنون مىپرسيم :
آيا سياست زور مىتواند چيز ديگرى را جانشين وجدان كند ؟
طبيعة نه .
در اين زمان ، مظهر ديگرى از بحران اخلاقى نيز ديده مىشد كه عبارت است از : فقدان راستى و امانتدارى و رفتار صحيح با مردم و دورى جستن از محرّمات و شراب و قمار و زنا و كارهاى ناپسند ديگر . اين ارزشها تقريبا در جامعه ديده نمىشد و در واقع امور ناروا ، به كارهاى جايز تبديل شده بود .
إذا كان ربّ البيت بالدّفّ مولعا * فشيمة أهل البيت كلّهم الرّقص « * »
مردم از آيين شاهان خود پيروى مىكنند . مثلا علاقهء يزيد به ميمون و يوز پلنگ و سگ و شراب و زنا و همبستر شدن وى با عمهء خود و خلاصه وضع زندگى و كارهاى خلاف قاعدهء او بر تمامى طبقات تأثير مىگذاشت بويژه آنكه امّت اسلامى در آن زمان در همهء زمينهها ، از زندگى ثابتى برخوردار نبودند .
سوّم : بحران فكرى
اين بحران ، در زمان امامت حضرت زين العابدين ( ع ) بسيار آشكار بود . امّت اسلامى در آن زمان راه خود را نمىشناخت . مسلمانان در نتيجهء گسترش فتوحات اسلامى در همهء اطراف و اكناف با ملّتهاى ديگرى آشنا شده بودند و خارجيهايى با فرهنگ و اوضاع فكرى خاص خود ، با مسلمانان همنشين شده بودند و امّت ، نيازمند آن بود كه اين آرا و افكار را در بوتهء آزمايش بگذارد تا بتواند انديشهء نادرست را از درست تشخيص دهد . اين در حالى بود كه مسلمانان مشغول مسائل حادّ
هامش
( * ) هرگاه صاحب خانه به دف زنى پردازد ، اهل خانه به رقص و پايكوبى خواهند پرداخت .