2 - بحران اخلاقى
3 - بحران اجتماعى
اوّل : بحران سياسى :
شايد بتوان گفت ، بحران سياسى بارزترين اين بحرانهاست . امّت اسلام در آن زمان ، متزلزل و پريشان بود . يك حركت ، در عراق وجود داشت و جنبش ديگرى در حجاز و قيامى در مصر و نهضتى در مغرب و مقاومتى در شرق و جنبوجوشى در پايتخت .
سياست ، در آن زمان وضعيّتى ثابت نداشت و سادهترين دليل عدم استقرار آن ، اينكه در اثناى ، نيم قرن - آنچنان كه تاريخ مىگويد - حاكمان مختلفى با هم رقابت مىكردند و هيچ حاكمى بيش از سه يا چهار سال بر مسند حكومت باقى نمانده است .
براى مثال يزيد بن معاويه ، سه سال بر مسند حكومت باقى بود و معاوية بن يزيد ، شش ماه يا كمتر و مروان ، چهار سال و پسرش عبد الملك ، پنج سال و ميانگين زمان حكومت ديگران از سه يا چهار سال تجاوز نمىكرد . اين حاكمان در رأس حكومت اموى قرار داشتند . واليان وقت نيز به روشى عجيب و با در نظر گرفتن شدّت بحران سياسى تغيير مىكردند . اين بحران در بحرانهاى ديگرى منعكس مىشد و پيدايش بحران اخلاقى را به دنبال داشت .
دوّم ، بحران اخلاقى :
مقصود از بحران اخلاقى ، اين است كه : ارزشهايى كه اسلام و مكتب براى انسان به همراه آورده بود در شرف نابودى قرار داشت و جز اندكى از آن باقى نمانده بود . از بارزترين ارزشهايى كه اسلام با خود داشت « برابرى » در امور زير بود .
1 - برابرى عرب و عجم
2 - برابرى طبقات
3 - برابرى حاكم و رعيّت
اين است ارزشهاى اساسى در اسلام ، ولى آيا اين ارزشها در آن زمان ، در ميان امّت اسلامى ، تحقّق مىيافت ؟ طبيعة نه .
« موالى » يعنى آن عدّه از مسلمانان يا غير مسلمانانى كه حكومت اسلامى را پذيرفته بودند ولى در حكومت اسلامى شاهد آن بودند كه زندگىشان همچون گذشته به جهنّمى تبديل شده است ، در صورتى كه مسلمانان ، يك زندگى سعادتمندانه و برابر را به ايشان مژده داده بودند .
فرماندهء مسلمانان ، در جنگ نيروهاى اسلامى براى فتح ايران به « رستم » چنين گفت : « ما شما را به عبادت خداى يگانه و ايمان به رسول او ( ص ) فرا مىخوانيم ! ما آمدهايم تا شما را از