تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امامان شيعه و جنبشهاى مكتبى ( فارسي ) — صفحة 335

مساهمون:

ص٣٣٥
واثق گفت : اگر مرا ديديد كه به طرف او برخاستم هيچ‌كس از جاى خود حركت نكند زيرا من مراقب خود هستم . وى شمشير عمر بن معديكرب زبيدى را طلب كرد - قهرمانى كه آوازه شمشيرش در همه‌جا پيچيده بود - اين شمشير به يكى از خلفاى عبّاسى اهدا شده بود و خلفاى بعدى آن را به ارث برده بودند ، وى با همين شمشير سر احمد بن نصر را از پيكر جدا كرد و جسد وى را به بغداد فرستاد ، جسد او چند روز در غرب بغداد و چند روز نيز در شرق اين شهر به صليب كشيده شد و به گوش وى نامه‌اى آويختند كه در آن چنين نوشته شده بود : اين سر احمد بن نصر بن مالك است ، كافر ، مشرك و گمراهى كه خداوند تعالى او را به دست امير المومنين عبد اللّه بن مروان الامام الواثق باللّه به قتل رساند . امير المومنين پس از آن‌كه حجّت را دربارهء خلق قرآن و ردّ تشبيه بر او تمام كرد و نيز پس از آن‌كه توبه را بر او عرضه داشت و امكان رجوع به حق را به او داد ، وى را به قتل رساند زيرا او عناد خود را ترك نكرد و بر اعتقادات پوچ خود تصريح داشت . سپاس خدايى را كه در به آتش افكندن و گرفتار كردن او به عذاب دردناكش شتاب كرد 10 . اين قضيه ، نظير قضيهء مسلمانانى است كه چون به قسطنطنيه رسيدند و آن را محاصره و تهديد به اشغال كردند ، مسيحيان كه در محاصره قرار گرفته بودند هنوز دربارهء جنس ملائكه كه آيا از لاهوتند يا ناسوت مشغول بحث و گفتگو بودند . بنابراين ، هيچ سودى جز ضايع شدن انرژى امّت بر اين گونه اختلافات كه موجب سردرگمى امّت است ، مترتّب نيست . اختلاف دربارهء حدوث و قدم قرآن نيز يكى از نمونه‌هاى همين اختلافاتى است كه امّت را از توجّه به انجام طرحهاى مترقّيانه باز مىدارد و چنان‌كه از قديم گفته‌اند هرگاه پاسخ ، زياد شد نتيجهء صحيح پوشيده مىماند . . . اين‌جاست كه ائمّهء معصومين ( ع ) چون انبياى پيشين ، براى حلّ اختلافات مردم و راهنمايى ايشان به سوى راه حق قدم به صحنه مىگذارند . قرآن فقط كتابى است كه بايد از آن پيروى كنيد و روايتهاى بسيارى از امامان معصوم ( ع ) در دست است كه بر اين حقيقت دلالت دارد . در اين‌جا مسألهء ديگرى وجود دارد كه نسبت به مسألهء اوّل از اهميّت كمترى برخوردار است و آن عبارت است از آن‌كه در بسيارى مواقع ، جامعه ملاكهاى فرهنگى صحيح خود را از دست مىدهد و معيارهاى غلطى را جايگزين آن مىكند و بهترين ابزار اين معيارها ، چيزى جز عادات و آداب جامعه نيست . اگر فرومايگى و پستى را حاكم بر جامعه يافتى بدان كه ملاك و معيار جامعه نيز خارج از فرومايگى و پستى نيست زيرا ملاكهاى غلط است كه بر جامعه سيطره يافته است ، ولى اين اوضاع هرگز پايدار نخواهد بود . عادات اجتماعى چون ريسمانى است كه يك بار ارزشهاى و الا و بار ديگر ملاكهاى فاسد ، موجب