هريك از اين دو نظر در ميان تودههاى مسلمان طرفدارانى داشت و كشمكشهاى بسيارى ميان طرفداران اين دو مكتب صورت مىگرفت . حكومتهاى وقت نيز به اين اختلافات دامن مىزدند و براى تحقّق منافع غير مشروع خود بر شدّت آن مىافزودند . حكومت عباسى قبل از به خلافت رسيدن مأمون طرفدار جنبش اشاعره بود و مأموران امنيّتى ، هر معتزلى مذهبى را مىگرفتند و پس از آنكه او را به كفر متهم مىكردند ، به قتلش مىرساندند .
چون مامون به خلافت رسيد به معتزله گرايش يافت . معتزله در آن روزگار مرام روشنفكران و طبقهء آگاه جامعه بود و بدين ترتيب مأمون ، معتصم و واثق پشتيبان جنبش معتزله بودند ولى ، چون متوكّل به خلافت رسيد ، به اشاعره گرايش يافت . وى فردى را احضار كرد و به او چنين گفت :
دربارهء خلق قرآن چه نظرى دارى ؟ وى پاسخ داد : اى امير المومنين به اعتقاد من خداوند تبارك تعالى موجودى ازلى است كه در آغاز هيچ چيز با او نبوده است ، ولى بعدا قرآن را وحى كرده است .
متوكّل گفت : آيا تو قايل به خلق قرآنى ؟ وى پاسخ داد : آرى چنين اعتقادى دارم . بدين ترتيب متوكّل دستور داد تا وى را گردن زنند .
خداوند قرآن را وحى كرده است بنابراين قرآن مخلوق است بدين معنا كه قرآن از ازل با خدا نبوده است بلكه بعدا خلق شده است . خداوند از ازل بوده و چيزى با او نبوده است و بعدا قرآن را وحى كرده است ، اين مسألهء بسيار روشنى است ولى ، اشاعره چنين سخنى را نمىپذيرفتند و اعتقاد داشتند كه قرآن نيز چون خدا قديم است . ( پناه بر خدا كه چنين باشد . ) دانشمندان زيادى كه در جامعه نيز از قدر و منزلت بسيارى برخوردار بودند به سبب چنين اعتقادى سر از تنشان جدا شد .
يك بار فردى به نام ، احمد بن نصر ، طرح ترور واثق را پى ريخت ولى با شكست روبرو شد . واثق او را احضار كرد و به دو چنين گفت : اى احمد ! درباره قرآن چه ميگويى ؟ وى پاسخ داد : قرآن كلام خداست . واثق گفت : آيا قرآن را مخلوق مىدانى ؟ وى پاسخ داد : قرآن كلام خداست . واثق پرسيد : درباره خدا چه مىگويى آيا روز قيامت او را خواهى ديد ؟ مرد گفت : اى امير المومنين ! خبرى از رسول اللّه ( ص ) در دست است كه فرموده : خداى را در قيامت چنان بينيد كه ماه را در اين دنيا ، كه هرگز ديدن آن را ناپسند نمىداريد . ما نيز پيرو همين خبريم .
واثق به اطرافيان خود چنين گفت : درباره او چه مىگوييد ؟ قاضى عبد الرحمن بن اسعاف ( كه طبيعة قاضى دربار بوده است ) گفت : خونش حلال است . ديگرى گفت : اى امير المومنين ! مرا از خون او سيراب كن و حاضران دربار نيز با او موافقت كردند ولى ، ابن ابى داوود قاضى القضاة چنين گفت : اى امير المومنين ! كافرى است كه توبه مىكند ، شايد كه آفتى بر او وارد آمده و يا عقلش زايل شده است .
امامان شيعه و جنبشهاى مكتبى ( فارسي ) — صفحة 334
مساهمون: السيد محمد تقي المدرسي
ص٣٣٤