رهبرى ايشان است .
طبيعة مسائلى چون اداره و رهبرى يك كشور از امورى به شمار نمىآيد كه مفصّلا در كتب تاريخى يافت شود . ممكن است فردى كتابى را تدوين كند ولى اگر پس از گذشت هزار سال از عملكرد چنين فردى در تاريخ پرسش شود پاسخ آن اين خواهد بود كه وى يك كتاب تدوين كرده است زيرا كتاب شئ ملموسى است كه آن را مىبينيم و به كار نويسندهء آن و نيز به تأثير اين كتاب پى مىبريم ولى اگر فرماندهاى ، لشگرى را در جنگى سخت فرماندهى كند و به پيروزى برسد و پس از هزار سال از عملكرد چنين شخصى سئوال شود در واقع پرسشى نابجا مطرح شده است . چرا ؟
زيرا فرماندهى يك لشگر از امورى نيست كه دقيقا ثبت شود يا آثار عينى آن در پيش ديدگانمان تجسّم يابد ، فرماندهى يك لشگر هيچ تشابهى با ساختن يك ساختمان يا تدوين يك كتاب يا سرودن يك شعر ندارد . فرماندهى لشگر عبارت است از مجموعهء كارها و وظايفى كه بايد آنها را از خلال نتايجى كه حاصل مىشود ، ارزيابى كنيم ، هنگامى كه سخن از فتح اندلس به دست طارق بن زياد به ميان مىآوريم ، آيا صحيح است در بحبوحهء اين نبرد كسى از چگونگى خواب ، نشستن ، سخن گفتن يا كارهايى كه طارق به آن مىپرداخته است به طرح سؤالاتى بپردازد ؟ بزرگترين و برجستهترين كار طارق فرماندهى لشگر و فتح يك سرزمين بوده است .
شبى از شبها متوكّل دچار بىخوابى شد و كسى را در پى امام فرستاد تا با او همنشينى كند و امام هادى ( ع ) نيز اشعار جدش على بن ابى طالب ( ع ) را كه در زير خواهيم آورد ، براى او مىسرايد ولى حتّى اين عمل مهمترين فضيلت امام ( ع ) به شمار نمىآيد .
باتوا على قلّل الاجبال تحرسهم * غلب الرّجال فلم تنفعهم الفلل
واستنزلوا بعد عز من معاقلهم * واسكنوا حفرا يا بئسما نزلوا
ناداهم صارخ من بعد دفنهم * أين الأساور و اليّتجان و الحلل
اين الوجوه الّتى كانت منعّمة * من دونها تضرب الأستار و الكلل
فأفصح القبر عنهم حين سألهم * تلك الوجوه عليها الدّود يقتتل
قد طال ما أكلوا دهرا و ما شربوا * فأصبحوا اليوم بعد الأكل قد أكلوا
« * »
هامش
( * ) براى فرار از مرگ در قلّهء كوهها به سر مىبردند و مردانى قوى ، ايشان را پاس مىداشتند ، ولى اين قلّهها به ايشان سودى نبخشيد پس از عزّتى كه بر قلّهها داشتند از سنگرهاى خود به زير كشيده شدند و در گودالها سكنا داده شدند و چه ناگوار بود اين به زير آمدن .
ندا دهنده پس از دفن ايشان ندا در داد كه دستبندها و تاجها و زيورآلات شما كجايند