تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امامان شيعه و جنبشهاى مكتبى ( فارسي ) — صفحة 327

مساهمون:

ص٣٢٧
به خدا سپرديم و چون اموال به امام ( ع ) رسيد ، برايشان وارد شديم . امام ( ع ) فرمود : به اموالى كه فرستاده‌ايد بنگريد ما نيز اموال فرستاده شده را ديديم كه به همان حال باقى بودند 3 . آيا خليفه فردى ناتوان بوده است و دستگاه جاسوسى او آن‌قدر ضعيف بوده كه اخبار صحيح به او نمىرسيده است ؟ برعكس خانهء امام ( ع ) نزديكترين خانه به قصر خليفه در سامرا بود تا آنجا كه امام ( ع ) به سبب زندگى در منطقه نظامى سامرا به « عسكرى » ملقّب شده است . اين داستان بيش از هر چيز نشانگر طبيعت اوضاعى است كه در آن زمان وجود داشته است . عصابات ( به گروههايى از افراد مكتبى اطلاق مىشده است و در كتب تاريخى و فقهى به تجمعات زياد گفته مىشود ) براى زيارت امام ( ع ) از هر سو به سامرا روى مىآوردند . براى مثال ، بزرگ قميها يعنى محمّد قمى راوى مشهور كه از ائمه ( ع ) روايت نقل مىكرده است و از راويان مورد وثوق به شمار مىرود و تمامى قم را تحت فرمان خود داشت ، به ديدن امام ( ع ) مىشتابد . در فضيلت محمّد قمى همين بس كه دستور داد فردى را كه روايات ضعيف نقل مىكرد با همراهانش از قم اخراج كنند . اين مسأله از نظر تاريخى نشانگر آن است كه محمّد قمى بر قم سلطهء كامل داشته است . چنان‌كه مىدانيد قم از ديرباز مركز علمى و روحانى بوده است و در آن بسيارى از روات ثقه و فقها و علما زندگى مىكرده‌اند كه از توانايى و نفوذ فوق العاده‌اى برخوردار بوده‌اند ، بگونه‌اى كه مقامات حكومتى پيوسته از ايشان هراس داشته‌اند . از مناطق ديگر نيز بزرگانى به خدمت امام ( ع ) مىرسيده‌اند ، از جمله ابو هاشم جعفرى ، جعفر بن سهل و ابن حكيم كوفى از كوفه و ديگرى از مدينه و يكى از مصر و . . . كه همگى از عناصر برجستهء مكتبى به شمار مىآمدند و آنها در سامرا گرد امام ( ع ) جمع مىشدند . با وجود آن‌كه واثق عبّاسى ، متوكّل و منتصر كه همگى از خلفاى رسمى بوده‌اند و سامرا را پايتخت حكومت خود قرار داده بودند ولى اين افراد سرشناس هرگز به ديدن آنها نمىرفتند بلكه همگى خانهء امام هادى ( ع ) را مقصد خود مىدانستند . « صقر بن ابى دلف كر » روايت مىكند : هنگامى كه متوكّل ، سرور ما ابو الحسن عسكرى ( ع ) را به سامرا دعوت كرد من نيز به سامرا آمدم تا از وضعيت امام ( ع ) خبرى به دست آورم . صقر مىگويد : « زرانى » حاجب متوكّل مرا ديد و دستور داد تا داخل شوم . من نيز داخل شدم . وى گفت : اى صقر چه چيزى تو را بدين جا كشانده است ؟ گفتم : اى استاد ! عملى خير مرا بدين جا كشانده است . وى گفت : بنشين . در اين هنگام آنچه كرده بودم ، در نظرم مجسّم شد و پيش خود چنين انديشيدم كه آمدن من بدين جا صلاح نبود . صقر مىگويد : زرانى حاضران را مرخص كرد و