تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امامان شيعه و جنبشهاى مكتبى ( فارسي ) — صفحة 304

مساهمون:

ص٣٠٤
بيازماييد تا آنچه بر شما گفتم ثابت شود . گفتند : اى امير المؤمنين ! ما حاضريم او را بيازماييم پس بگذار كسى را بر گزينيم تا در حضور تو پرسشهايى فقهى از او به عمل آورد ، اگر توانست به اين پرسشها پاسخ گويد ديگر اعتراضى نخواهيم داشت و تشخيص صحيح امير المؤمنين بر عامّ و خاص ثابت خواهد شد و اگر از پاسخ به اين پرسشها درماند ، رسيدگى به امر او براى ما كافى خواهد بود . مأمون گفت : هروقت كه بخواهيد مىتوانيد او را بيازماييد . ايشان مجلس مأمون را ترك گفتند و همگى اتّفاق كردند كه ، يحيى بن اكثم سؤالى را از امام ( ع ) باز پرسد . يحيى بن اكثم در آن ايّام قاضى بود . قرار شد كه وى سؤالى طرح كند كه امام ( ع ) از پاسخ آن درماند و در عوض وعده دادند كه در صورت موفقيّت ، اموال زيادى را به دو ببخشند . اين گروه نزد مأمون آمدند تا وى روزى را براى سؤال و جواب تعيين كند و مأمون نيز آن روز را معيّن كرد و ايشان در روزى كه اتّفاق كرده بودند گرد آمدند . يحيى بن اكثم نيز در ميان ايشان بود . مأمون دستور داد براى امام يك بالش و دو پشتى بياورند ، دستور مأمون اجرا شد . امام جواد ( ع ) كه در آن زمان ، كودكى هفت سال و چند ماهه بود به مجلس در آمد و در ميان دو پشتى نشست و يحيى بن اكثم نيز در مقابل امام نشست ؛ مردم نيز به ترتيب مقام و منصب ايستاده بودند ، مأمون هم بر بالشى كه در كنار بالش امام ( ع ) قرار داشت ، نشسته بود . يحيى بن اكثم به مأمون گفت : آيا امير المؤمنين اجازه مىدهد از ابو جعفر پرسشى كنم ؟ مأمون گفت : از امام اجازه بگير ، يحيى بن اكثم رو به امام ( ع ) كرد و گفت : فدايت شوم آيا اجازه مىدهى سؤالى مطرح كنم ؟ امام ( ع ) فرمود : « اگر مىخواهى بپرس . » يحيى گفت : فدايت گردم حكم محرمى كه صيد كند چيست ؟ امام ( ع ) فرمود : « آيا اين صيد در حرم بوده است يا در خارج حرم ، صيّاد عالم به حكم بوده است يا جاهل به آن ، صيد او عمدا صورت گرفته است يا از روى خطا ، صيّاد حرّ بوده است يا عبد ، كودك بوده است يا بزرگ ، اين نخستين صيدش بوده است يا نه ، صيد از پرندگان بوده است يا از غير پرندگان ، از حيوانات خرد بوده يا از حيوانات درشت ، صيّاد از كردهء خود پشيمان است يا همچنان بر آن پا مىفشارد ، صيد در شب صورت گرفته است يا در روز و در حجّ عمره محرم بوده است يا در حجّ تمتّع ؟ » در اين وقت يحيى بن اكثم چنان شگفت زده شد كه آثار تحيّر در چهره‌اش ظاهر شد و زبان وى به لكنت افتاد و حاضران همه به عجز او در برابر امام ( ع ) پى بردند . در اين هنگام مأمون گفت : خداى را بر اين نعمت و حسن تشخيص خود سپاس مىگويم . سپس رو به خويشانش كرد و گفت : آيا آنچه انكار مىكرديد بر شما ثابت شد ؟ سپس به امام جواد ( ع ) رو كرد و گفت : اى ابا جعفر ! آيا