يك روز امام ( ع ) در سفر كوتاهى به بغداد آمد ، ايشان در آن زمان كودكى 11 ساله بودند ، امام ( ع ) در يكى از خيابانهاى بغداد ايستاده بود ، در اين وقت مأمون با اطرافيان خود به قصد صيد از كاخ خارج شد و در راه به امام جواد ( ع ) برخورد كه با گروهى از كودكان ايستاده بود و به ايشان مىنگريست . چون مأمون بدانجا رسيد ، كودكان پراكنده شدند و تنها امام جواد ( ع ) در جاى خود ايستاد . مأمون به اطرافيان خود گفت : مىخواهم با اين كودك سخن بگويم ، سپس به امام ( ع ) چنين گفت : چرا با ديگر كودكان نگريختى ؟ امام ( ع ) پاسخ داد : « گناهى ندارم كه بگريزم و راه را هم بر تو تنگ نكردهام تا با كنار رفتنم آن را براى تو باز كنم . » مأمون گفت : تو كيستى ؟
امام ( ع ) فرمود : « من محمّد بن على بن موسى بن جعفر بن محمّد بن على بن الحسين بن على بن ابى طالب ( ع ) هستم . »
مأمون گفت : از علوم چه مىدانى ؟
امام ( ع ) فرمود : « از اخبار آسمانها از من بپرس . » مأمون با امام ( ع ) خداحافظى كرد و آنجا را ترك گفت . مأمون « بازى » خاكسترى در دست داشت كه به وسيلهء آن شكار مىكرد ، وى چون از امام ( ع ) دور شد « باز » به چپ و راست نگريست ولى شكارى نديد ، مأمون آن را به پرواز درآورد و اين باز به دنبال شكار آنقدر اوج گرفت كه يك ساعت از ديدگان همه پنهان بود تا آنكه سرانجام با مارى كه شكار كرده بود ، بازگشت . « باز » مار را در لانهء خود گذاشت . مأمون به اطرافيان خود چنين گفت : امروز مرگ اين كودك به دست من فرا رسيده است ، سپس به سوى امام جواد ( ع ) رفت و به او گفت : تو از اخبار آسمانها چه مىدانى ؟ امام فرمود : « آرى ، اى امير المؤمنين ! پدرم از پدرانش و ايشان از پيامبر ( ص ) و او از جبرئيل و جبرئيل از پروردگار نقل كرده كه پروردگار فرموده است : بين آسمان و هوا درياى موّاجى است كه امواج آن هميشه در تلاطم است ، در اين دريا مارهايى وجود دارد كه شكمشان سبز و پشت آنها خالخال است و سلاطين با بازهاى خاكسترى رنگ ، به شكار آنها مىپردازند تا بدين وسيله علما را بيازمايند . »
مأمون گفت : تو راست گفتى و پدرت و جدّت و خدايت نيز راست گفتهاند . سپس ، او را سوار مركب خود كرد و بعدا امّ الفضل را به ازدواج امام ( ع ) درآورد 1 . امام ( ع ) نيز مىپذيرد با دختر مأمون ازدواج كند . مأمون ، امام ( ع ) را در مجلس خود حاضر مىكند و از او مىخواهد تا خطبهء عقد را بخواند ، امام ( ع ) نيز خود خطبهء عقد را مىخواند و خطابهاى طولانى در حمد خداوند سبحان بيان مىكند ، امام ( ع ) ، دربارهء نكاح و دليل آن نيز افاضاتى مىفرمايد كه خطابهء ايشان را امروزه همهء علما به مناسبت نكاح مىخوانند .
امامان شيعه و جنبشهاى مكتبى ( فارسي ) — صفحة 302
مساهمون: السيد محمد تقي المدرسي
ص٣٠٢