خطبهء عقد را مىخوانى ؟ امام ( ع ) فرمود : آرى امير المؤمنين . مأمون به امام ( ع ) گفت : فدايت گردم خطبهء عقد را بخوان كه به تو خشنودم و دخترم امّ الفضل را على رغم خواست اين گروه به ازدواج تو درمىآورم . امام ( ع ) خطبهء عقد را چنين خواند : « خداى را براى اقرار به نعمتهايش سپاس مىگويم و براى اخلاص بر وحدانيّتش او را به يگانگى ياد مىكنم و درود خدا بر حضرت محمد ( ص ) و برگزيدگان خاندانش . امّا بعد ، خداوند بر مردم منّت گذاشته كه به وسيلهء حلال ، از حرام بىنيازشان ساخته است ، چنانكه مىفرمايد :
« وَ أَنْكِحُوا الْأَيامى مِنْكُمْ وَ الصَّالِحِينَ مِنْ عِبادِكُمْ وَ إِمائِكُمْ إِنْ يَكُونُوا فُقَراءَ يُغْنِهِمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَ اللَّهُ واسِعٌ عَلِيمٌ . »
« * » سپس امام جواد ( ع ) امّ الفضل دختر مأمون را به عقد خود درآورد و كابين جدّهاش حضرت فاطمهء زهرا ( ع ) را براى امّ الفضل مقرّر كرد . اين كابين معادل پانصد درهم سره بود . امام ( ع ) فرمود : « يا امير المؤمنين ! آيا موافقى دخترت را با اين كابين به عقد خود درآورم ؟ » مأمون پاسخ داد : آرى ، دخترم امّ الفضل را با همين كابين به عقد تو در مىآورم ، آيا تو اين عقد را مىپذيرى ؟ امام ( ع ) فرمود : « مىپذيرم و بدان خشنودم . » سپس مأمون دستور داد به عوام و خواص ، متناسب با مقامشان ، جوايزى داده شود .
ريان مىگويد : مدّتى نگذشته بود كه هياهويى شنيديم همانند گفتگوى ملّاحان و ناگاه ديديم كه خدمتكاران كشتيى از نقره را بر روى ارابهاى پر از عطر مىكشند ، نقرههايى اين كشتى را به وسيلهء ريسمانهاى ابريشمى به يكديگر پيوند داده بودند . مأمون دستور داد خواص ريش خود را با اين عطر خوشبو كنند ، سپس اين كشتى را در معرض عموم گذاشتند و همه خود را از اين عطر خوشبو كردند و سفرهها گسترده شد و مردم به خوردن طعام پرداختند و جوايز زيادى متناسب با مقام و موقعيّت افراد بديشان داده شد .
گفته مىشود ، سى هزار مسأله از امام پرسيده شده است طبيعة چنانكه مورّخان مىگويند طرح سى هزار سؤال در يك روز صورت نگرفته است و وجه معقول اين مسأله آن است كه هر سؤال در واقع مجموعهء سؤالاتى كلّى بوده است بدين معنا ، كه امام ( ع ) پارهاى از قواعد فقهى را مطرح مىكرده ، كه هريك از اين قواعد به احكام مختلفى تقسيم مىشده است و علما اين احكام را بر مىشمردهاند و مجموع اين احكام به سى هزار مسأله رسيده است . مقصود حضرت على ( ع ) نيز در آنجا كه مىفرمايد : « رسول اللّه ( ص ) هزار باب از علم بر من آموخت كه از هر باب هزار باب بيرون مىآيد » آن است كه يك باب به هزار باب منشعب مىشود زيرا هر قاعده و حكم كلّى
هامش
( * ) نور / 32 ، بايد مردان بىزن و زنان بىشوهر و كنيزان و بندگان خود را به نكاح يكديگر درآوريد ، اگر مرد و زنى فقيرند خدا به لطف خود آنان را بىنياز و مستغنى خواهد فرمود كه خدا به احوال بندگان آگاه و رحمتش وسيع و نامتناهى است .