داراى ابواب مختلفى است . امام صادق ( ع ) نيز در تبيين قاعدهء فقهى « حرج » مىفرمايد كه اين از احكامى است كه هزار باب دارد ، اين سخن بدان معناست كه مىتوان يك قاعدهء كلّى را در قضايا و موضوعات مختلفى جارى دانست .
چرا امام ( ع ) دامادى خليفه را پذيرفت ؟
اكنون اين سؤال پيش مىآيد كه چرا امام جواد ( ع ) ازدواج با دختر مأمون عبّاسى را پذيرفت ؟
پاسخ اين سؤال بسيار ساده است بويژه آنكه قبلا پاسخ همين سؤال را دربارهء قبول ولايتعهدى امام رضا ( ع ) دادهايم و مىتوان همان جواب را در اينجا نيز صادق دانست .
در آنجا گفتيم كه در زمان مأمون جنبش مكتبى به چيزى شبيه آنچه امروز حكومت ائتلافى ناميده مىشود ، تبديل شده بود . جنبش مكتبى مىتوانست اين حكومت ائتلافى را با هر حكومتى تشكيل دهد و به همين سبب ائمّه ( ع ) بدون آنكه رسالت و هدف خود را از دست بدهند از جانب حكومت به گونهاى حمايت مىشدند . ائمّهء معصومين ( ع ) حكومت خلفا را مشروع نمىدانستند و به همين سبب نه تنها خلافت را نمىپذيرفتند بلكه ، از دخالت در آن هم خوددارى مىكردند ، موضع امام رضا ( ع ) بهترين دليل اين مدّعاست .
امام جواد ( ع ) دختر مأمون را به عقد خود درآورد و دامادى خليفه را پذيرفت ، مفهوم اين كار چيست ؟
خليفه در آن روزگار همهء امور حكومت را در اختيار داشت و كسى كه به دربار راه مىيافت ، يا ولايت منطقهاى را به دست مىآورد ، يا به حكومت سرزمينى منصوب مىشد و يا لااقلّ قاضى القضاة ناحيهاى مىشد امّا ، امام ( ع ) از پذيرفتن همهء اين مناصب خوددارى كرد و تنها كار امام ( ع ) آن بود كه دست همسرش را بگيرد و به مدينه برد و تا زمانى كه مأمون در « رقه » درگذشت در مدينه باقى ماند .
امام ( ع ) توانست با اين كار به دو هدف نايل آيد :
اوّل : امام با قبول اين ازدواج ، مأمون را از كشتن خود ، منصرف كرد .
دوّم : تواناييهاى حكومت را تحت الشعاع جنبش مكتبى قرار داد . و اين خود موجب آن شد كه مأمون از نابودى افراد و گروههاى مكتبى چشم بپوشد .
اين روش در زمان بسيارى از ائمّه ( ع ) به كار گرفته مىشد و بهترين نمونهء آن داستان على بن يقطين بن موسى بغدادى است . وى به مثابهء رايزن مهدى خليفهء عبّاسى بود و پس از او به منزلهء وزير هارون الرشيد به شمار مىرفت ، وى على رغم آنكه از مكتبيها بود ولى با اين وجود چون بدين