سليمان نباشد و در نتيجه خواهيم توانست از تاريخ بهرهء زيادى ببريم . اين استفاده ، عبارت است از :
شناخت نقاط عطف تاريخ و اسباب و عوامل مؤثّر در تغيير مسير آن .
انقلاب علويان و عباسيان
علويان كسانى بودند كه جانفشانيهاى فراوانى كردند ، پيشتاز ايشان : امام حسين ( ع ) بود .
زيد بن على و يحيى بن زيد و حجر بن عدى و مختار و سليمان بن صرد و اولاد امام حسن ( ع ) مثل شهيد فخ و شهيد جوزجان و شهيد باخمره و نظاير آنها از امام پيروى كردند ، آنها كسانى بودند كه ايثار فراوان به خرج دادند ولى ، چرا عباسيان پيروز شدند ؟
جانفشانيها را علويان كردند و غنيمتها و منافع را عباسيان بردند ، اين خود سؤال بزرگى است زيرا ممكن است اين رخداد به دفعات تكرار شود ، ممكن است در لبنان پس از 1400 سال يك گروه مكتبى بيايد و جانفشانى كند و ديار ايشان به نابودى كشيده شود ( همچون تل زعتر و نبعه و شياح و مناطق ديگر لبنان ) و مسلمانان ، ايثار فراوانى به خرج دهند ولى سود را برخى از رهبران سياسى غير اسلامى ببرند ، اينها ( مسلمانان ) مىكارند و چپاولگران مىدروند . همچنان كه زيد بن على بن الحسين ( ع ) كاشت و منصور و سفاح و هارون الرشيد درويدند .
چرا ؟
اگر ما در آنجا به پاسخ اين سؤال پى برديم در اينجا نيز پاسخ را خواهيم دانست ، بلكه دانستن آن نيز كافى نيست و ما ديگر به خود اجازه نمىدهيم ، اين تجربه تكرار شود .
يك نقطهء عطف تاريخى
در اينجا ، مىتوان به ذكر مثال ديگرى پرداخت . علويان در زمان امويان از يك جنبش سرّى برخوردار بودند كه در تمامى شهرهاى اسلامى پراكنده بود . اين جنبش داراى مبلّغانى بود كه سازمانى آنها را متمركز مىكرد و برايشان اشراف داشت . مبلّغان اين جنبش ، همان رهبرانى بودند كه امام در راس ايشان فعّاليتهاى خود را به شكلى سرّى اعمال مىكرد و امام همان كسى بود كه ، تمام اسرار اين جنبش را مىدانست و مبلّغان آن را مىشناخت و نيز به محل اين مبلغان و ارتباط ايشان آگاهى داشت . اين فعّاليتها به آن اعتبار صورت مىگرفت كه ، آنها عمليات سرّى را در زمان امويان آزموده ، و به اين واقعيّت پى برده بودند كه ، تنها راه پيروزى و تحقق يافتن اهدافشان ، همين عمليات سرّى است و به همين دليل حركات ايشان كاملا سرّى انجام مىگرفت و بجز مبلّغ بزرگ و سپس امام ، فرد ديگرى بر اين فعّاليتها آگاهى نداشت . ابو هاشم 1 ( رهبر علويان ) در راه مدينهء منوّره ،