و طبيعة هر نظرى در آن زمان با ساير نسلها ( چه گذشته و چه آينده ) تفاوت خواهد داشت . اين مورّخ ، سخنش را چنين ادامه مىدهد :
هر نسلى بايد تاريخ خاص خود را بنگارد و بايد به تاريخى كه نسل گذشته آن را نوشته است ، اعتماد نكند .
اين واقعيت در موضع تاريخى ما منعكس مىشود موضعى كه ، هنگام درك تاريخ ، مثبت خواهد بود .
ما از اين موضع بهره مىگيريم و آن را به مشعلى ، براى تحرك و پيشرفتمان در زندگى ، تبديل مىكنيم .
سؤال : اين كار چگونه انجام مىشود ؟
بررسى تاريخ به عنوان يك پديدهء زنده
اين كار با به شمار آوردن تاريخ به عنوان يك موجود زنده كه داراى حركات حياتى است ، صورت مىپذيرد . زمانى كه به بررسى شخصيّت حضرت على ( ع ) مىپردازيم ، بايد ايشان را به عنوان يك شخصيّت تكبعدى بررسى نكنيم بلكه ، بايد حضرت را به عنوان يك انسان كامل مورد بررسى قرار دهيم .
زمانى كه فردى از ما ، زندگى حضرت على ( ع ) را به اعتبار يك فرد معمولى كه مشغول زندگى بوده است ، مورد بررسى قرار مىدهد داراى نظر متفاوتى با پژوهشگر ديگرى است كه ، زندگى حضرت را به اعتبار زندگى كسى كه 1400 سال پيش مىزيسته است ، بررسى مىكند .
مثال ديگر از تحقيق ما ، دربارهء سيرت حضرت حسين ( ع ) و شهادت او در كربلا نمايان مىشود .
مىدانيم كه امام حسين وارد صحنه شد و زخمهاى فراوانى برداشت ، تيرهاى مختلفى به قلب و پيشانى ايشان اصابت كرد و حضرت بيهوش از اسب به زمين افتاد و . . . ليكن ما عمق اين رخدادها و وقايع را در نمىيابيم زيرا ، آن را در يك زندگى مرده بررسى مىكنيم و آن را در چارچوب زندگى يك انسان زنده تفحص نمىكنيم ما نمىتوانيم اصابت تير را به پيشانى كسى كه از گوشت و خون است ، تصوّر كنيم و نمىتوانيم درد ناشى از ذبح پسرش را كه در كنارش صورت گرفته است ، بفهميم و باز نمىتوانيم درد انسانى را درك كنيم كه مىداند به زودى ، پس از مرگش خانوادهاش اسير مىشوند . زمانى كه حضرت را به عنوان يك بشر دردمند تصوّر كنيم كه داراى وضع خاصّى است باز نظر ما با شخصيّت والاى ايشان اختلاف خواهد داشت و در نتيجه ، بهرهبردارى ما نيز از اين رخداد تغيير خواهد كرد .