اين پرسشها بايد مطرح شود و زمانى كه آنها را براى خود طرح مىكنيم طرح آنها بايد به صورتى زنده باشد . زمانى كه امام حسين ( ع ) انقلاب كرد ، جنبشها و نظامها و حكومتها و انجمنها و جمعيّتهاى مختلفى در صحنهء سياست بودند و امام ( ع ) در اين وضعيت بود كه انقلاب كرد زيرا ، در آن زمان امكان نداشت يك زندگى بدون اين امور استمرار يابد .
بنابراين ، اگر مىخواهيم تاريخ را بررسى كنيم بايد آن را همچون زندگى پويايى در نظر آوريم و در اين رهگذر تفاوتى ندارد كه جنبشى از جنبشها همچون جنبش وحى و رسالت يا سيرهء رهبران و راهنمايان همچون ، امامان معصوم ( ع ) به پژوهش گرفته شود ، يا جنبش ساير مردم . زندگى كامل كدام است و چه اقتضا مىكند ، و چه مشخّصاتى دارد ؟
تمام اين پرسشها را بايد در تاريخ منعكس سازيم و سپس ، از خلال نظرات ، به واقعيتهاى حاضر و شناخت آنها پى ببريم و نيز به بررسى آنها بپردازيم . آنگاه با اين روش خواهيم توانست ، تاريخ را بشناسيم .
تاريخ ، سنّتهاى الهى را به ما مىآموزد
هرگاه تاريخ را بشناسيم خواهيم توانست قوانينى را كه زندگى انسان را به جلو مىراند ، بشناسيم .
براى مثال : زمانى كه جنبش توابين و جنبش مختار را بررسى مىكنيم ، درمىيابيم على رغم آنكه فاصلهء اين دو جنبش از 3 سال تجاوز نمىكند ، لكن تفاوت زيادى بين اين دو جنبش به چشم مىخورد زيرا ، جنبش توابين پس از شهادت امام حسين ( ع ) شروع شد و امام در دهم محرم يعنى اولين ماه سال 61 ه . ق به شهادت رسيد و جنبش توابين در ماه صفر سال 65 ه . ق آغاز شد در حالى كه ، جنبش مختار بن ابى عبيد ثقفى از سال 66 تا 67 هجرى همان قرن صورت گرفت ، همانطور كه معلوم است ، فاصلهء بين جنبش مختار و توابين بسيار ناچيز بوده است ، ولى جنبش توابين جنبشى فاجعهآميز بود كه با شكست كامل روبرو شد در حالى كه جنبش مختار حركتى نسبة موفّق بود كه در ساير دولتهاى اسلامى رهاوردهاى زيادى داشت .
حال اين سؤال مطرح مىشود :
چرا سليمان بن صرد رهبر جنبش توابين شكست خورد ؟ و چرا مختار بن ابى عبيده ثقفى ، در جنبش خود به يك پيروزى نسبى رسيد . ؟
اگر جواب اين پرسشها را بدانيم ، خواهيم توانست به اين واقعيت دست يابيم كه هرگاه بخواهيم به انقلابى دست يازيم بايد انقلاب ما نظير جنبش مختار باشد و دستكم نظير جنبش