دستهء دوّم :
شكست نظامى براى اين افراد انحطاط روحى به دنبال دارد ، اين عدّه غالبا اكثريت را تشكيل مىدهند . شكست خارجى در روحيهء ايشان انعكاس مىيابد و از نظر روحى نيز شكست مىخورند و چه بسا اين احساس براى هميشه با ايشان همراه است .
جوانى كه براى تحصيل در رشتهاى از رشتههاى علمى به اروپا مىرود ، ممكن است از افرادى باشد كه داراى شخصيّتى ضعيف هستند چنين شخصى زمانى كه مظاهر تمدّن را در جهان غرب مىبيند از نظر روحى شكست مىخورد و اين شكست در ساير ابعاد زندگى او انعكاس مىيابد ، او در اين زمان در همهء روابط اجتماعيش روش غربى را به كار مىگيرد ، در صورتى كه اگر همين جوان داراى روحيهاى شجاع و مبارزهجو باشد و اگر موضع او در برابر آنچه در زندگى مىبيند ، موضع مبارزه و نبرد و خود برتر بينى باشد . چنين فردى ، زمانى كه به خارج مىرود ، باز نمىگردد مگر با اصالت قايل شدن و محفوظ داشتن آنچه بدان جا برده ، اين فرد حتى اگر نماز و روزه را به جا نمىآورده است براى مبارزه با آن شرايط ، اداى آن را آغاز مىكند . دليل آن اين بوده است كه ، موضع گذشتهاش كه آن را با خود به آنجا برده ، مبارزه را بر او واجب كرده است .
در اين مثال ساده مىبينيم كه چگونه انسان مواضع زندگى خود را بر طبق بينشهاى فكرى و داشتههاى ذهنى كه سازندهء يك شخصيّت ممتاز است ، تعيين مىكند .
بينش تاريخى ، شخصيّت هر امّت را مىسازد
اگر اين مسأله درست باشد ، مىتوان گفت كه موضع هر امّتى ، به بينش آن امّت نسبت به زندگى خود ارتباط دارد و اين بينش ناشى از بينش تاريخى آن امّت است . اگر ما تاريخ امّتى را تغيير دهيم ، حيات اين امّت نيز به شكل خودكار تغيير خواهد كرد زيرا ، بينش اين امّت نسبت به تاريخ ، در موضع بينشى است كه نسبت به زندگى منعكس مىشود ، و موضع هر امّتى نسبت به زندگى اگر مثبت و صحيح باشد ، همهء زندگى اين امّت به يك زندگى مثبت تبديل مىشود .
و از اين جاست كه هرگاه ، تاريخ را بررسى مىكنيم ، بايد اين بررسى از ناحيهء واقعيّتى كه در آن به سر مىبريم ، سودمند باشد و به تعبير يكى از مورّخان : « هر نسلى تاريخ خود را به دست خود مىنگارد »
چرا ؟
زيرا هر نسلى به دليل شخصيت خويش داراى بلندپروازيها و دورنماها و مشكلات خاصّى است و به همين دليل ، بايد بينش اين نسل نسبت به تاريخ ، متناسب با تحقّق اين بلند پروازيها شكل بگيرد