تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امامان شيعه و جنبشهاى مكتبى ( فارسي ) — صفحة 263

مساهمون:

ص٢٦٣
او عزّت بخشيد و فراموش شده‌اى بود ، كه او را در خاطره‌ها زنده كردى و بىمقدارى بود كه به او ارزش بخشيدى . بارانى كه در پى دعاى او باريدن گرفت دنيا را از شادى و سرور پر كرده است ، هراس بسيارى دارم كه مبادا اين مرد [ امام رضا ( ع ) ] خلافت را از خاندان بنى عبّاس به خاندان على منتقل كند و ترس بسيارى دارم كه مبادا اين شخص ، با قدرت جادويى خود نعمت خلافت را از تو بگيرد و مملكت تو را غضب كند ، آيا هيچ‌كس جنايتى را كه تو به خود و سلطنت خود كرده‌اى به خويش كرده است . ؟ » مأمون پاسخ داد : « اين مرد ، مخفيانه مردم را به سوى خود دعوت مىكرده است پس ، خواستيم او را وليعهد خود كنيم تا دعوت او براى ما ( يعنى براى هر دوى ما ) باشد ، او بايد بداند كه سلطنت و خلافت از آن ماست و فريب خوردگان او نيز بايد بدانند كه هيچ خرد و ؟ ؟ ؟ نخواهد توانست خلافت را به دست آورد ، خلافت از آن ماست و او [ امام رضا ( ع ) ] را هيچ حقّى در آن نيست ، ترسيديم كه اگر او را به حال خود رها كنيم چنان شكافى به دستگاه حكومتى ما وارد كند كه ديگر نتوانيم آن را ترميم كنيم و چنان صدمه‌اى بر ما وارد سازد كه تاب تحمّل آن را نداشته باشيم ، هم اكنون دربارهء او چنان كرده‌ايم كه مىبينى و خطايى را مرتكب شده‌ايم كه خود شاهد آن هستى و با مطرح كردن او به هلاكتى كشانده شديم ، كه خود آن را احساس مىكنى . پس ، نبايد در كار او سستى كرد ، ما بايد اندك‌اندك از منزلت او بكاهيم و شخصيّت او را در ميان مردم به گونه‌اى ترسيم كنيم كه ظاهرا شايستگى خلافت از او سلب شود و سپس تدبيرى اتّخاذ كنيم كه شرّ اين آفت حكومت را ، از سر برداريم 19 . » مأمون در اين‌جا انگيزه‌هاى نصب امام به ولايتعهدى و نيز دلايل آوردن علما و محدّثان را به قصد مناقشه با امام روشن مىكند ولى ، خيلى زود معادلهء او به نتيجه‌اى معكوس مىرسد و مأمون از نتايج معكوسى كه در پى نصب امام به ولايتعهدى به دست آمد ، هراسان شد . امام رضا ( ع ) در روايت اوّل پاسخ مأمون را چنان داد كه ديديم ولى مأمون ، امام ( ع ) را به قتل تهديد مىكند . امام ( ع ) در پاسخ به تهديد مأمون چنين مىفرمايد : « خداوند مرا از اين‌كه خود را با دست خود به نابودى كشم باز داشته است ، اگر مسأله چنين است هرچه مىخواهى بكن ، من نيز ولايتعهدى تو را مىپذيرم ولى نه ، كسى را به ولايت برخواهم گماشت ، و نه ، كسى را بر كنار خواهم كرد و نه ، قانون و سنّتى را زير پا مىگذارم بلكه ، دو را دور ناظر ، قضايا خواهم بود . » اين روايت چه صحيح باشد يا نباشد ، به اعتقاد من به چند دليل ، سير حوادث ، قبول ولايتعهدى را بر امام ( ع ) تحميل كرد . اوّل : اگر امام ولايتعهدى مأمون را نمىپذيرفت ، امّت اسلامى گمان مىبرد كه ائمّه ( ع ) نمىخواهند حاكميت ، در اختيار برترين ، پارساترين ، داناترين ، بهترين و فاضلترين مردم باشد ،