و پس از گشودن در وارد اهواز شد ، امّا ، بدون آنكه او خبر داشته باشد سپاهيان بنى عبّاس به فرماندهى « مأمونى » او را تعقيب مىكردند ، جنگ شديدى بين ابو السرايا و همراهان او با لشگريان بنى عبّاس در گرفت و چيزى نمانده بود كه ابو السرايا به پيروزى برسد ولى فريب خوردن يكى از غلامان او موجب شد كه با شكست روبرو شود . بدين ترتيب سرى بن منصور دستگير و اعدام شد ، محمّد بن محمّد بن زيد نيز به خراسان فرستاده شد . مأمون از سنّ كم او متعجّب شد ولى جرأت نكرد علنا او را اعدام كند زيرا مأمون از آن مىترسيد كه مبادا موج انقلاب ديگرى پس از آنكه وى در برابر انقلاب ابو السرايا ايستادگى كرد او را از اريكهء حكومت به زير كشد ، مأمون محمّد بن محمّد بن زيد را آرام كرد و تسهيلات زندگى را براى او فراهم آورد ولى ، پس از آرامش اوضاع ، او را به وسيلهء سمّ به قتل رساند .
مفهوم شكست اين انقلاب آن نيست كه نقاط مثبت فراوان آن ناديده گرفته شود . لرزهاى كه بر اثر اين انقلاب بر اندام حكومت وارد شد و - چنانكه قبلا گفتيم - جبهههاى مختلفى كه در شهرهاى متعدّد ايجاد كرد امر سادهاى نيست ، جبهههايى كه در مدّت استمرار خود پيوسته حكومت عبّاسى را وا مىداشت تا در جنگ با انقلابيون تقاضاى آتشبس كند .
اين سؤال همچنان به قوّت خود باقى است :
چرا مأمون امام رضا ( ع ) را براى سپردن خلافت به ايشان ، از مدينه منورّه به خراسان آورد ولى امام آن را نپذيرفت و مأمون ولايتعهدى را به امام تحميل كرد ؟ و چرا امام ولايتعهدى را پذيرفت در حالى كه مشخّصا نقشهاى بود كه مأمون طرّاح آن بود ؟
بعضى از مورّخان معتقدند كه بهتر بود امام رضا ( ع ) ولايتعهدى مأمون را نمىپذيرفت ولى ، بر طبق بعضى از روايات ، امام مجبور به پذيرش ولايتعهدى بود . مورّخان مىگويند زمانى كه امام به خراسان آمد مأمون خواستار ملاقات ايشان شد و گفت : « چنين صلاح ديدم كه از خلافت كنارهگيرى كنم و آن را به تو بسپارم و با تو بيعت كنم . » امام ( ع ) نپذيرفت . مأمون گفت : « اى فرزند رسول اللّه ! بايد خلافت را بپذيرى . » امام ( ع ) فرمود : « هيچگاه چنين كارى نخواهم كرد » مأمون پس از تلاش چند روزه و پس از آنكه از قبول خلافت امام نااميد شد چنين گفت : « اگر خلافت را نمىپذيرى و نمىخواهى با تو بيعت كنم پس وليعهد من باش تا پس از من خلافت به تو منتقل شود . » امام ( ع ) چنين فرمود : « به خدا سوگند پدرم از پدرانش و پدرانش از امير المؤمنين و امير المؤمنين ( ع ) از رسول اللّه ( ص ) نقل كرده است كه من پيش از تو به وسيلهء سم مسموم خواهم شد و مظلومانه از دنيا خواهم رفت و فرشتگان آسمان و زمين بر من خواهند گريست و در ديار غربت كنار هارون الرشيد به خاك سپرده خواهم شد . » مأمون گريست و چنين گفت : « اى فرزند رسول اللّه !
امامان شيعه و جنبشهاى مكتبى ( فارسي ) — صفحة 261
مساهمون: السيد محمد تقي المدرسي
ص٢٦١